::اسیری در اثیری::

سوء‌تفاهم

::  رفع سوء‌تفاهم ::

 

سوء‌تفاهم از كجا شروع مي‌شود؟

 

1-  گوينده:

هنگامي است كه گوينده منظور خود را به‌روشني بيان نمي‌كند يا با نيش و كنايه و دو پهلو سخن مي‌گويد. بايد صادق بود و صادق انديشيد و منظور خود را صريح بيان كرد. نبايد به در گفت تا ديوار بشوند. اين عادتي است كه خيلي از ما داريم. ياد گرفته‌ايم كه حرف‌هاي خود را در لفافه بزنيم و حرف را هزار بار دور خودمان بچرخانيم و با صد زبان بيان كنيم. خوب وقتي كه ما اين‌گونه برخورد مي‌كنيم، نبايد از برداشت‌هاي متفاوت ديگران تعجب كنيم.

 

2 – شنونده:

از آن‌جا كه مردم در برداشت‌ها متفاوتند ممكن است با طرح بحث يا بيان كلامي، برداشت‌هاي گوناگون (خواه حق و خواه ناحق) از موضوع بشود. احتمالاً با اين سوءتفاهم‌ها برخورد كرده‌ايد. براي خود من بارها اتفاق افتاده است. دوستي نقل مي‌كرد؛ از اين‌كه شما در جواب سلام من گفته‌ايد عليك سلام، من فكر كرده‌ام كه شما از دست من ناراحتيد! اما رويكرد قاطعانه اين بود كه مي‌پرسيد، راستي شما از اين‌كه گفتيد عليك سلام منظوري داشتيد؟ آيا كاري كرده‌ام كه از دست من دل‌خور باشيد؟ به همين سادگي مي‌شد، سوءبرداشتي را كه موجب سوءتفاهم شده است، رفع كرد. اما گاه خجالت، گاه عدم قاطعيت و حتي غرور و خشم اجازه نمي‌دهند، اين‌گونه سؤالات را بپرسيم.

 راه‌كار رفع:

به‌نظر من در مواردي كه سوءتفاهم رخ داده است، بايد قبل از هر گونه داوري فكر كرد و موضوع را به‌دقت بررسي نمود. نبايد اجازه داد، پيش‌داوري‌ها و ذهنيت‌ها در فرآيند ريشه‌يابي علت، دخالت ورزند. سپس بايد راه‌كارهاي دفع سوء‌تفاهم را يافت و به آن‌ها پرداخت.

 

بهترين راه؛ پرسش دقيق از طرف يا اطراف (جمع طرف‌ها به تعبير من) و بازخواست منظور روشن است. بايد صادقانه گفت، برداشت من از اين موضوع اين بوده، آيا منظور شما هم همين بوده است؟ اسب را به طرف كه براني رانده‌اي، چرا كه اختيار او در دست توست. زبان هم همين‌طور است. هم نيش است و هم نيوش، هم زهر است و هم شهد. بايد در كمال احترام و توام با آرامش با طرف برخورد كنيم. فرانكلين هرگاه نامه‌هاي توهين‌آْميز دريافت مي‌كرد، جواب آن‌ها را سريع مي‌نوشت، اما آن موقع ارسال نمي‌كرد. بل‌كه دو سه روز بعد به سراغ آن‌ها مي‌رفت و دوباره مي‌خواند. در بيش‌تر موارد نامه‌ها دست‌خوش تغيير مي‌شدند و گاه حتي به‌كلي متن آن عوض مي‌شد. [1] حال فايده‌ي نوشتن اوليه چه بود؟ او با نوشتن هر آن‌چه دل تنگش مي‌خواست، خود را خالي مي‌كرد. احساس مي‌كرد، گفته است هر آن چه را كه بايد در جواب گفته باشد. اما بعد از دو روز كه عصبانيتش فروكش كرده بود، در مي‌يافت كه عاقلانه آن است كه جواب «هاي» را با «هوي» ندهد.

از اين‌رو پيش‌نهاد مي‌كنم، هيچ‌گاه در حالت عصبانيت حرف نزنيد. زيرا به ضررتان تمام مي‌شود، اگر از سوءتقاهم پيش آمده ناراحت شده‌ايد، صبر كنيد و هر وقت آرامش خود را يافتيد علت را بجوييد.

اما بايد به ياد داشت كه هدف، رفع سوء‌تفاهم باشد؛ نه تلافي كردن و چيزهاي ديگر.

 

پي‌نوشت:

[1] آيين دوست‌يابي، ديل كارنگي، نقل به مضمون.

# نوشته شده در  سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۶ساعت ۲:۴ ب.ظ  توسط روان نویس  |