تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 
پلورالیسم در اندیشه

:: پلورالیسم یا کثرت گرایی در اندیشه ::

 

مقدمه

ما در زندگی امروزی مجبوریم که در کنار هم زندگی کنیم ، زیرا بدون این همزیستی نمی توانیم به زندگی خود ادامه بدهیم ، مگر اینکه مثل انسان قدیم ، همه کارمان را خودمان انجام دهیم که این نیز از عهده ما خارج است . پس به بیان دیگر ما در گروهی زندگی می کنیم که مردم نام دارد و در جهانی که بیش از 6 میلیارد نفر جمعیت دارد. پس ناچارا باید با مردم زندگی کنیم و این زندگی نیز شرایط دارد و قوانینی دارد که باید به آن احترام بگذاریم و حقوق دیگران را ضایع نکنیم. که یکی از آنها مفهومی ست به نام پلورالیسم ، از سوی دیگر از آنجا که هر یک از ما انسان ها در محیطی پرورش یافته ایم و همچنین خصوصیات روحی و روانی متفاوتی داریم پس طبیعی ست که در اموری با هم موافق نباشیم. اما این تفاوت ها نباید در همزیستی ما تاثیر بگذارد.

 

و اما ...

هدف از بیان سطور بالا این بود که بفمیم می توانیم با انسان هایی که هم از نظر ایدئولوژیکی و هم از مناظر دیگر با ما تفاوت دارند ، زندگی کنیم. اساس پلورالیسم یا کثرت گرایی نیز همین است . یعنی اینکه ما با تکثر و تعدد عقاید و آرا احترام قائل باشیم . و مشروعیت عقلی و عرفی و کلامی را منحصر به مبانی فکری خودمان ندانیم. همگی داستان آن فیل (از داستان های مثنوی معنوی) را که از هندوستان آورده بودند می دانید ، فیل را در اتاق تاریکی گذاشته بودند و مردم مبلغی پرداخت می کردند و برای مشاهده فیل وارد اتاق می شدند ، از آنجا که اتاق تاریک بود آنها تنها می توانستند قسمتی از بدن فیل را لمس کنند و از اتاق بیرون بیایند .

هر کدام از آنها قرائت های مختلفی از فیل داشتند ، و بنا بر تجربیات خویش فیل را تعریف می کردند ، زیرا هیچ کدامشان درک کاملی از وی نداشتند ، مولانا در اینجا می گوید :

در کف هر یک اگر شمعی بدی

اختلاف از گفتشان بیرون شدی.

فقط یک روشنایی شمع کافی بود که اختلاف هایشان رفع گردد. و به حقیقت که همان فیل بود، دست یابند این روایت حکیمانه که مولانا به درستی به آن پرداخته است متضمن مفهوم تعدد و تکثر آرا و عقاید است که از دردست نبودن حقیقت نشات می گیرد ، اگر حقیقت نزد ما بود، دیگر نیاز نبود تا با زبان ها مختلف و با افکار مختلف و با وسایل مختلف آن را بجوییم. پس تفاوت فکر در ما انسانها امری طبیعی است ، ما نیز درکی از فیل کرده ایم و با بیان دیدگاه های خویش از آنها دفاع می کنیم.

 

عواملی مختلفی برای تعدد آرا و نظریات اشخاص هست اما من تنها به 3 عامل کلی اشاره می کنم .

 

1 - زبان

یکی از عللی که انسانها را در بیان حقیقت با مشکل مواجه می کند عامل زبان است ، زیرا اغلب زبان قادر به بیان آنچه که ما درک کرده ایم نیست و بعضا باعث سوءبرداشت می شود . همگی قصه موسی و شبان را شنیده ایم . هر دوی آنها خدا را صدا می زدند اما با زبان های متفاوت ، و قصد هر یک ثنای خداوند بود نه چیز دیگر. نظریه ای هم هست که می گوید تمام انبیا برای هدایت مردم و دعوت ایشان به خدای واحد آمده اند و تمام آنها یک چیز را گفته اند اما با زبانی متفاوت و تفسیری دیگر از حقیقت ، که اقتضای زمان و مکان شان حکم نموده است .

 

2-  محیط

همان طور که در مقدمه آورده شد ، هر یک از ما در محیطی پرورش یافته ایم و از ایدئولوژی های آن محیط تاثیر پذیرفته ایم. مثلا کسی که در محیط مذهبی رشد کرده است ، اغلب مذهبی می اندیشد. روانشناسان در بررسی علل ریشه های خشونت در انسانها می گویند که اغلب کسانی که خشونت طلب هستند در محیطی بزرگ شده اند که به آنها خشونت روا می شده و یا اینکه خشونت را در کودکی به هر نحوی تجربه کرده اند.

 

3 – زمان و مکان

هیچ کس نمی تواند منکر این شود که بشر امروزی به لحاظ عقلی رشد کرده است و نسبت به قبل ار جایگاه رفیع تری برخوردار است. به گونه ای که دوره ای را که در آن می زییم ، پست مدرن نامیده اند ، یعنی بعد از مدرن و یا از مدرن هم جلوتر .

حال اگر ما تفکرات خود را به روز نکنیم و بر مدعیات قدیم که امروزه جای خود را به نظریه های جدید داده اند ، پا فشاری کنیم ، طبعا اختلاف پیدا خواهیم نمود ، جمله معروفی هست که همگی شنیده اید، خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو. حال اگر این فرایند اتفاق نیفتد ، آرای ما با دیگران به طبع متفاوت خواهد بود. که در این صورت نیز ما باید برای آرای اشخاص احترام قائل باشیم. ولو اینکه بدانیم و آگاه باشیم که خبط می کنند و عقایدشان اشتباه است

علی (ع)  در برخورد با خوارج می فرماید که با آنها بد رفتار نکنید ، فرق است بین کسی که در جستجوی حقیقت به باطل رفته است و کسی که با آگاهی از باطل ، آن راه را برگزیده است.

 

آنچه در این مقاله آمد تنها اشاره ای بود به پلورالیسم که هدف بنده بیشتر به لحاظ روانشناسی

 و حیطه اجتماعی آن بود. و اینکه ادامه ای باشد بر مطلب قبلی ام تحت عنوان "رفع اختلافات با ارزش گذاری مشترک"

 

برای درک و استنباط بیشتر می توانید به منبع زیر مراجعه نمایید:

سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش با عنوان "پلورالیسم دینی" ، انتشارت صراط

 


 

:: نظرات دوستان در مورد این مطلب ::

 

سروش رهگذر

نمی دونم الان که می نویسم..نظرم حفظ میشه یانه...
فقط خواستم یه چیزی رو بگم البته با پیش زمینه ی ذهنی که از بحث شما داشتم

)برای خرون چه کاه برن چه زعفرون) .

 

یاس

هميشه مشكلات و موضوع هاي خوب جامعه رو كه هر روز با ان سر و كار داريم مطرح مي كنيد . مي دوني شكسپير يه جمله عميق و پر معنايي داره اينه كه ميگه " من هميشه ميل دارم از اشخاص نجيب پيروي كرده و از انان چيزي ياد بگيرم ".

 

بابک

من فکر می کنم زمانی همسان سازی با اجتماع و اکثریت مفهومی
متعالی خواهد داشت که هر شخص برای خود هدفی نیکو قایل باشد و همچنین جامع مبنای صحیحی برای بقا داشته باشددر غیر این صورت همسان سازی بدون معیار خیر مسیری جز انحطاط نخواهد داشت. و در مجموع بر این باورم که هر گونه کثرت گرایی نمی تواند مثبت باشد .

 

النا

همیشه با خواندن پست هایش لذت می برم.دوست خوبم من کمی با دومین موردت مخالفم امروزه نمی توان گفت که محیط می تواند چنین تاثیری روی افراد بگذارد که پیش تر می گذاشته چرا که با توجه به عامل سومت روابط گسترش پیدا کرده و دیگر کمتر می شود کسی را پیدا کرد که روابطش محدود به افراد درون خانواده باشد و به همین نسبت رفتار ها بسیار تغییر کرده.زمانی می شدخانواده ها را از رفتار و کرداری که از فرزندانشان بروز می دادند شناخت ولی امروزه روز چنین کاری نه تنها ما را منحرف می کند بلکه چه بسا باعث پیش داوریهای جبران ناپذیری خواهد کرد. می بینیم که خانواده ای سنتی که هنوز در آن می شود بوی احترام به والدین را استنشاق کرد فرزند دختر یا پسری دارند که نه تنها به آن خانواده بلکه به محله هم نمی خورد...

 

کریم جباری

پلوراليسم اگر به معناي برخورد محترمانه با عقايد و انديشه هاي ديگران باشد خيلي خوب است و بخشي از تعاليم همه اديان و مخصوصا اسلام است که مي گويد حتي به دشمن خوني هم نبايد بي عدالتي کرد و با کينه ورزي حق او را ضايع نمود و نه تنها براي ساير اديان و بي دينان بلکه براي حتي گنجشک ها و مورچه ها حق حيات قائل است و معتقد است اگر بي دليل کسي کبوتري را آزار دهد يا گنجشکي را بکشد بايد کيفر کارش را در همين زندگي يا زندگي بازپسين ببيند و حديثي است از پيامبر که فرمود زني به خاطر زنداني کردن گربه اي ( و لابد مرگ گربه از گرسنگي و تشنگي ) به دوزخ رفت . اين نوع پلوراليسم خيلي خوب است به شرطي که يک جانبه و از سر تحميل نباشد . مثلا در کشورهاي ديگر هم واقعا و نه در شعار و تبليغات براي مسلمانان و ايرانيان حق حيات قائل باشند و به انديشه هاي مسلمانان و ايرانيان هم احترام بگذارند و همين طور همه اديان و اعتقادات ديگر . اما پلوراليسم معناي ديگري هم دارد و آن هم اين که همه اديان و غير اديان با هم مساويند چون هيچ يک به حقيقت دست نيافته اند . يعني بين گوساله پرستي و خداپرستي هيچ فرقي نيست و هر دو ممکن است بخشي از حق باشند . در يک موضوع واحد حقيقت نمي تواند صدتا باشد و همه انديشه هاي متضاد و متناقض را به عنوان پلوراليسم نمي توان پذيرفت .

اما در پلوراليسم ،‌ محتوا و حقيقت و باورها و انديشه ها را از روش هاي زندگي و برخورد با افراد و انديشه ها جدا كرد . نمي توان براي ناراحت نشدن افراد ديگر و به عنوان احترام به آنان يا نگرش پلوراليستي از انديشه هايشان انتقاد ننمود و گفت هر حق و ناحقي با هم مساوي و همه حق هستند . البته حق بودن انديشه و راه و اعتقاد خاصي ،‌لزوما به معناي حق بودن و كامل تر بودن پيرو آن راه نيست . اين نكته هم هست كه البته در هر آيين و ديني حقايقي نهفته است . اما برخي از سهم بيشتري برخوردارند وبرخي كمتر .

اين هم هست كه تعصب كوركورانه و رفتارهاي متعصبانه بد است و بايد با پيروان هر ديني و حتي بي دينان برخورد شايسته اي داشت . از هر انديشه هم هرچه كه نيكوست بايد گرفت .

منتها اين كه از هر ديني مي توان به ملكوت و خدا و انسانيت رسيد ، سخن نادرستي است . چون نه متن و احكام افراطي برخي از اديان (مانند يهوديت )چنين اجازه اي مي دهد و نه اصلا در برخي از به ظاهر اديان از خدا و ملكوت نامي به ميان آمده . از هر فرودگاه مخروبه اي نمي توان به آسماب پريد و از كوچه بن بست و خيابان متروكه و بيراهه به هر هدف متعالي نمي توان رسيد .

بحث پلورالیسم و انواع دیدگاهها در این زمینه به قدری متنوع و متفاوت است که به مباحث وسیع تری نیاز است . مطالب من هم در حد وبلاگ و کامنت های معمولی هم خیلی زیاد بود ولی برای بحث درست و کامل خیلی کم است .

 

سجاد نوروزی

پلورالیسم اگر در ساحت اندیشه هر فرد نهادینه شود در ابعاد اجتماعی هم
محقق میشود.

 

ناهید

سه عامل مهمی که آورده بودید عوامل دیگر را نیز پوشش می داد. اما به نظر من همه ی این موارد که آورده شده زیرمجموعه ای از اندیشه ها و بازیافتهای فکری فرد از ابتدای تولد تا کنون می باشد. درست است که شبان ثنای خداوند را با زبانی می گوید که به دید من و شما "توهین" تلقی می شود اما طبیعت درونی این شخص (در همان محیطی که فرموده بودید) علاوه بر محیط ، تاثیر گذار روند رفتاری و گفتاری وی شده است. بارها شاهد بوده ام تقلید کردن (یادم آمد حضرتعالی در این خصوص پستی در صفحات قبل داشته و خیلی مورد علاقه من بود ) و پابه پای دیگران طی طریق کردن بالاخره گوشه های برگشت پذیری فرد به واقعیت درونی را چه در زندگی خصوصی و چه در محیط اجتماعی به چشم دیگران می آورد که قابل استنتاج است. آیا غیر از این است که خداوند از بین آن همه مردان مرد (پدر و پدربزرگ محمد- عموی او حمزه و وووو) محمد مصطفی را به پیامبری خود بر گزید؟ و یا شیعیانی که علی را به امامت قبول دارند می دانند که ابوبکر یا عمر یا عثمان هم در مسلمانی کم نداشته اند. اما زوایای وجودی حضرت علی او را برتر دیگران قرار داد (البته این نظریه یک شیعه است و قصد بی حرمتی به دیگر فرقه ها را به هیچ عنوان ندارم). می بینی روان نویس. از دید من "ذات" سرلوحه ی همه ی آنچه تعدد آرا و نظریات را باعث می شود قرار می گیرد. سپس دیگر موارد...

 

با تشکر از تمام دوستان عزیزم که مرا همیشه

مورد لطف خویش قرار داده و با نقدهای زیبایشان یاری ام می دهند.

# نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 22:45  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »