تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 
رفع اختلافات با ارزش گذاری مشترک

:: رفع اختلافات با ارزش های مشترک ::

 

اختلاف

سرچشمه اختلافات ریشه دار را باید در دوران قبل جست ، مثلا گروهی با گروهی در اثر یک برخورد ساده  ، با هم مشکل پیدا می کنند و از تعصب بی جا و بی خردی شان ، دامنه اختلافات را بیشتر می کنند ، کم کم مقایسه ها شروع می شود ، من مسلمانم او مسلمان نیست ، تبار من ایرانی ست ، زبان من محلی ست ، من این امتیازها را دارم و او ندارد و ... ، تا جایی که احساس می کنند که از دو قوم متفاوت اند و از جنس هم نیستند.

اتفاق

گاهی دو گروه بر روی مساله ای اتفاق نظر پیدا می کنند ، مثلا ممکن است در برهه ای خاص ، گروه هایی که با هم اختلافات ایدئولوژیکی دارند ، متحد شوند. نمونه اش انقلاب است ، گرچه احزاب با هم اختلافاتی داشتند اما همه آنها یک هدف مشترک و آن هم برقراری آزادی و بریدن دست استبداد و امپریالیسم بود . که همین هدف مشترک آنها را با هم متحد کرد.

ارزش ها

حال سوالی که مطرح می شود این است که ، گروه ها نسبت به چه ارزش هایی اتفاق دارند ، در کلام ساده می توان گفت که برای جمع گروه های یک کشور ، باید ارزشی واحد را در نظر گرفت ، به دور از تبعیض ، که برای همه محترم باشد ، مثلا  حس میهن دوستی ، یا فرهنگ ملی ،

زیرا هر کس که خود را ایرانی بداند (از هر دین و آیینی) نمی تواند نسبت به این دو موضوع بی تفاوت باشد و خودش را در قبال این دو مسوول می داند.

رفع اختلاف

بهترین راه برای رفع اختلاف ها ، داشتن ارزش های مشترک است، نه مقابله ایدئولوژیکی ،  باید بکاویم که چه ارزش هایی مورد قبول همه است. و یا اینکه گروه ها چه ارزش هایی را ، هرچند که با مبانی نظزی شان متفاوت است ، می پذیرند.

روابط و ضوابط بالا را می توان برای جمع های دوستی نیز به کار برد ، بعضی از ماها تحمل ایده مخالف را نداریم و دوست داریم که دوستان ما نیز همرنگ ما شوند و گفته های ما را تصدیق و تکمیل کنند ، اما باید درنظر داست که همین اختلاف ها هستند که به رشد عقلی و علمی ما کمک می کنیم ،

در باب علم نیز همین گونه است ،  تا وقتی که مخالفتی با ایده ما نشده باشد ، ممکن است دیگر احساس مطالعه در آن زمینه نکنیم ، اما وقتی که ادعای خویش را در معرض نقد دیگران می بینیم ، سعی می کنیم که اصطلاحا داشته های خود را به روز کنیم.

سخن آخر اینکه باید به نظرات دیگران (چه موافق و چه مخالف) ارزش قائل باشیم و آنها را محترم بشماریم. و اینکه از مواضع خودمان متعصبانه دفاع نکنیم و نقدپذیر باشیم.


:: نظر دوستان در مورد این مطلب :: 

مهران و بیتا

با نظرت موافقم داستایوفسکی میگه:دلپذیدترین لحظات ،لحظاتی هستن که انسانها تشریفات رو کنار بذارن و بی شیله پیله رفتار کنن،فکر میکنم اگه این اتفاق بیوفته دیگه هیچ وقت اختلافی به وجود نمیآد به امید دوستی و آرامشی همیشگی

 

ظریفی

در رفع اختلافات به گفتهء چرچل: هرقدر ما اختلافات ایدهء سیا سی ومذهبی داشته با شیم باز هم منا فع ملی مشترک داریم.

 

گل آفتابگردان

ویک نکته دیگر این که :"آستانه تحملمون رو هم بالا ببریم" .

 

سعید

شعور اجتماعی برترین نقطه تصادم و حرکتش پذیرش انتقاد و داشتن منتقدان آگاه است و این که هر چیزی همیشه آنچنانی که باید باشد نیست گاهی باید تعالی داده شود و از تعصب دور بود ... نیست این در ما زیرا که باید شریعت را چنان بدانیم که باید بگویند و عجیب از ملا صدرا تا کنون کسی جرات نداشته بگوید میتوان بهتر از این هم نوشت و داشت !!!.

 

علی

وجود اختلاف همونجور که گفتی می تونه سرچشمه های مختلفی داشته باشه. و به وجود آمدن اختلاف هم یه مسئله کاملا طبیعی است. اما مهم از بین بردن اختلافات و رفع این اختلافات هست که شما در موردش صحبت کردی که مهترین روش برای حل اختلافات وجود ارزشهای مشترکه. اما مثلا در مورد یه اختلافی که بین چند نفر به وجود اومده باشه و فرض کنیم در این اختلاف پیش اومده یک نفر در مقابل چند نفر قرار گرفته باشه. حالا این یک نفر اصلا آدم منطقی نباشه و اون چیزهایی که برای بقیه ارزش محسوب میشه برای این یه نفر محسوب نشه و جستجوی حتی یک فاکتور به عنوان ارزش که بتونه این اختلاف رو از بین ببره در وجود اون یه نفر پیدا نشه. حالا به نظر شما چاره حل این اختلاف چیه ؟ این مثالی که زدم خودم و خودت و تعدادی از دوستان هم به نوعی دیدیم و دامن گیرمون شده !!! امیدوارم منو راهنمایی کنی.

 

جواب  :

جواب سوالت را با شناخت طرفت و در نظر داشتن شرایط می دهم .

ببین علی جان شرط اینکه ما بتوانیم کسی را متقاعد کنیم و با خود هماهنگ کنیم ، این است که طرف مقابل ما حداقل اهل مباحثه باشد و بشود با گفتمان از اختلافات کم کرد و به اتفاقات افزود.

اما اگر طرف ما آدم منطقی نباشد در پاره ای از موارد گفتمان بیشتر به اختلافات دامن می زند و حتی آنها را عمیق تر می کند،

بعضی از آدمها حتی فکر کردن را یاد نگرفته اند و اینکه توان روانی پذیرش نقد دیگران و اظهار نظر دیگران را ندارند که بر می گردد به روان ناصوابشان که در طی تکوین خود به توتالیتاریزم (تمامیت خواهی و خودخواهی) شکل گرفته است. البته می توان زبان وی را شناخت و با زبان نوع او با وی صحبت کرد و عمل نمود ، شاید در رویایی عمل خویش در دیگران ، چهره کریه ای را که از خود ساخته است ببیند.

علی عزیز  وقتی تو می خواهی در فرایند رفع اختلاف نظر طرفت را عوض کنی باید این را قبول کنی که آدمها تغییرات را زود نمی پذیرند و در برابر تغییرات محیط  از خود مقاومت نشان می دهند. پس یادت باشد که باید کمی حوصله داشته باشی.

توصیه آخر من به شما این است که از رویارویی خود با هر کس هیچ رودربایستی نداشته باش و با صراحت برخورد کن ، بگذار او نیز بفهمد که تو هم می توانی مثل او باشی . (البته این توصیه را به عنوان آخرین راهکار توصیه می کنم زیرا با مرام تو سازگار نیست .)

و در آخر اینکه وقتی می بینی که طرفت لایتغیر است او را به حال خود واگذار کن و از خدا برای هدایتش یاری بخواه ، مگر دستی ماورایی و اهورایی او را از حماقت باز دارد وگرنه اصلاح طرز و شیوه فکر او از دست بشر خارج است.

 

کریم جباری

اختلاف می تواند علل گوناگونی داشته باشد : تعصبات برآمده از ناداني و حماقت ،كج فهمي و بدسليقگي ، روح ناسازگاري و تنش هاي دروني ،‌ سطح نازل آگاهي و تفكر ، اختلاف افق ديدها ، كم ظرفيتي ، حرص و طمع ، خودخواهي در سطح فردي و خانوادگي يا شهر و روستا و زبان و مليت و قوميت ،‌ قدرت پرستي ، اسارت ثروت و شهوت ، ناشكيبايي ، كم تجربگي ، سوء تفاهم در بيان و كلمات ، سوء برداشت ، بيماري هاي رواني و خوي مازوخيستي ، دين و بي ديني ، دنيا مداري و معنويت گرايي ، خداخواهي و الحاد ، فقدان روح گذشت و برادري و مهرباني ،‌ تفكرات واگرا و .....
ايجاد اتحاد نيز با توجه به علل اختلاف قابل بررسي است . وحدت در برداشت ها و خلاقيت ها و روش ها كه انتظار نامعقولي است . خيلي وقت ها به جاي اتحاد بايد در پي همدلي و رفع سوء تفاهمات برآمد . پذيرش تنوع و تكثر جزء ذات و ماهيت جهان و زندگي است . برخي از تضادها با گفت و گو قابل حل يا تخفيف است . واقعا اگر زبان همه مردم جهان فارسي يا انگليسي بود ،‌مطمئنا اختلافات كمتري داشتيم .

يكي از علل اساسي تداوم اختلافات و عميق تر شدن آنها انتظارات بالا و افراطي و تلقي نادرست از وحدت همه جانبه است كه به كوچك ترين وحدتي ختم نمي شود بلكه بذر عداوت را شعله ورتر مي سازد . اختلاف بر سر منافع متضاد و دنيا پرستي و شهوت گرايي به راحتي قابل حل نيست و گفت و گو نيز نمي تواند كارايي چنداني داشته باشد . چگونه با يگ گرگ مي توان در شوراي امنيت مذاكره كرد ؛ هرچند گرگي توانمند و برجسته و آگاه باشد . چگونه مي توان به يك خوك وحشي حالي كرد كه افراط در هوس و لذت ممكن است عواقب بدي داشته باشد و ديگران را قرباني هوسبازي هاي خود نكند . انسان هاي كوردل متعصبي را كه به سبب جهالت هاي متراكم دست به عمليات انتحاري در مراكز شيعيان مي زنند ، به سختي مي توان به همدلي دعوت كرد و انسان هاي ناداني از برخي شيعه نمايان را به دشواري مي توان حالي كرد كه با سخنان افراطي جرقه آن جنايات را برنيفروزند . عامل بسياري از اختلافات حاكمان نالايق و پست هستند كه بر اساس اختلاف بيفكن و حكومت كن عمل مي كنند و با سرگرم كردن مردم جهان به اختلافات منطقه اي و قومي بازار منافع خود را گرم تر مي سازند .

 

بابک

من با اکثر مطالب این پست موافقم .

اما نظری هم دارم:به نظر من پذیرفتن همدیگر همان طور که هستیم بدون ایده آل طلبی های رایج می تونه به حل اختلافات کمک کنه!

 

ساسان

من برای حل اختلاف هایی که با دیگران داشته باشم.علاوه بر نکات جالب روان نویس یک راه ساده انتخاب کرده ام و آن هم چیزی نیست جز گذشت و سخت نگرفتن البته در مسایل بحث و انتقاد همان طور که روان نویس عزیز گفته احترام به نظرات مقابل بهترین راه است .

 

نیهایت

تز + انتی تز = سنتز .

دفاع از موجودیت اسلام تحت لوای بحث احترام به باورهای مردم ؛ به نظر من بی اعتبار و ریاکارانه است .در میان مردم ؛ باورهای مختلفی هست .بنابراین بحث نه بر سر احترام به باورهای مردم ؛ بلکه برسرانتخاب باورهای قابل احترام مردم است .هر کس هرچه بگوید ؛ به هر حال همه دارند باورهای باب میل خودشان را انتخاب میکنند .ولاجرم آنها که تحت لوای حرمت باورهای مردم ؛ نقد به اسلام را پس میزنند ؛ دارند فقط انتخاب معنوی و سیاسی خود را بیان میکنند و بس .اسلام را بعنوان یک عقیده قابل احترام برمیگزینند و فقط برای مشروعیت " خلقی " دادن به انتحابشان ؛ عقاید خود را در بسته بندی " اعتقادات مردم " عرضه میکنند .من به هیچ فرقه ای ؛ به هیچ ناحقی ؛ حتی اگر همه مردم جهان به آن صحه بگذارند ؛ احترام نمیگذارم .این را البته حق هر کس میدانم که به هر چه میخواهند باور داشته باشند .اما میان احترام به آزادی عقیده افراد با احترام به عقیده افراد فرق اساسی هست .ما به فراز جهان ننشسته ایم و داور این دنیا نیستیم .بازیگران و شرکت کنندگان در آن هستیم .هر یک گوشه ای از این جدال تاریخی - جهانی هستیم که به نظر من از آغاز تا به امروز بر سر آزادی و برابری انسانها در جریان بوده است من به خرافاتی که با آنها در حال جنگم و زجر انسانها را در چنگال آن دیده ام ؛ احترام نمیگذارم.

 

 

# نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 11:17  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »