:: پدیده روسپی گری ::

این عکس را از گالری روسپی سایت آقای کاوه گلستان گرفته ام ، و این عکس مربوط به سال های قبل از انقلاب می باشد.
پدیده روسپی و روسپی گری ، برخلاف تفکر رایج که می پندارند، طرف با روسپی گری می خواهد از لذات شهوانی بهره ببرد، می تواند عوامل متعددی داشته باشد.
یکی از عواملی که برجسته تر به نظر می زند، مسئله فقر است. بسیاری از روسپی ها با تن فروشی، درواقع می خواهند که نان سفره شان را تامین کنند ، من نه می گویم که کار درستی ست و نه کار غلطی ست. اما وقتی که فردی از همه جا ناامید شود ممکن است فکر اعمال اینچنینی به سرش بزند. در ضمن جامعه نیز در شکل گیری این بستر تاثیر فراوانی دارد، که دیده اید ماشین های جورواجور جلوی پای اهل و نااهل ترمز می زنند، و لبیک می گویند. مثل همین کاری که آقای تصویر ما می کند. حال سوالی که مطرح می شود است این است که ما در برخورد با این پدیده چه کار می کنیم ؟
سه حالت دارد:
1 – بی تفاوت از کنارش رد می شویم .
2 – از آن استقبال می کنیم.
3 – متاسف می شویم .
کسانی که بی تفاوت از کنار این پدیده می گذرند و حتی زحمت فکر کردن در این باب را به خود نمی دهند ، می خواهند با بی تفاوتی ، خود را تبرئه کنند. و استدلال شان این است: به من چه ! مگر من مسوول این کار هستم و ...
کسانی که استقبال می کنند ، این دسته را همان کثرت گراها تشکیل می دهند ، یعنی کثرت گرایی در ارتباط ، و به تعبیر دینی (اسلام) شهوت رانی .
کسانی هم که برای این پدیده تاسف می خورند ، می خواهند بگویند که مثلا ما از شما بهتریم ، یا اینکه چقدر آنها بدبختند. بدون اینکه شرایط را درست بررسی کنند .
پدیده روسپی گری فقط مربوط به ایران نیست ، بلکه در کشورهای به ظاهر متمدن نیز مشاهده می شود. به نظر می رسد برای جلوگیری از این پدیده یا باید نان سفره او را تامین کرد، یا به قول معروف ماهی گیری به طرف یاد داد. و اینکه به طرف یاد داد که از راه های سالم دیگر نیز می توان کسب درآمد نمود. و همچنین می توان با بهبود و بازسازی ارزش ها به طرف فهماند که ارزش او به عنوان یک انسان بسیار والاتر از ارزشی است که تصور می کند.
آخر کلام اینکه پدیده مذکور عوامل متعددی می تواند داشته باشد.
متن زیر را برای روشن تر شدن مطلب "پدیده روسپی گری" ، از سایت کانون زنان ایرانی بی کم و کاست آورده ام.
روسپی گری یک انتخاب نیست ،فرناز سیفی
سرش را به شیشه پنجره سمت راست تاکسی چسبانده است؛ باران می بارد، قطره های باران روی شیشه می نشینند، آرام آرام به پایین سرازیر می شوند، شیشه ماشین عرق کرده است.این سرازیری قطره های باران آن سوی شیشه دم کرده ی تاکسی در جریان است، این سوی شیشه نیز اما قطره هایی فرو می ریزند، روی گونه های دم کرده ی سر جوانی که به شیشه تکیه داده است. ظریف هست و کم سن و سال، شلوار جینی به پا، مانتو آبی به تن و روسری سورمه ای به سر دارد.
شاید اگر نگاهت به دستانش نیفتند، دستانی که جا به جا جای زخم چاقو در آن به چشم می خورد و گوشت اضافه زخم هایی که بد جوش خورده اند، حتا احساس هم نکنی که انگار چیزی در این میان می لنگد، نکته ای که نشان از این دارد که دختر جوان با اینکه ظاهرش درست مثل من و تو و ما است، روزهای زندگیش را متفاوت از من و تو ما می گذراند و سهم او از رنگ های دنیا، سیاهی هست و بس. تلفن همراه او به صدا در می آید، دست ها اشک های صورت را به سرعت پاک می کنند، مجال گریه نیست، باید کار کرد. یکی از اولین برخوردهای من با زنی روسپی بود. می گویند سن روسپیگری در ایران به یازده سالگی رسیده است. آمارحکایت از آن دارند که بیشترین تعداد زنان خیابانی در گروه سنی بیست تا سی سال قرار دارند. می گویند متوسط زمانی که یک روسپی، کنار خیابان منتظر مشتری می ماند کمتر از پنج دقیقه است. گاه می شنویم ایران سیصد هزار روسپی دارد، گاه سی هزار و فرمانده نیروی انتظامی استان تهران می گوید که در تهران تنها سیصد زن روسپی داریم. از این تناقض در آمارو ارقام هم که بگذریم، واقعیت آن است که در شرایط اجتماعی حاکم بر کشورما که با عناصر مذهب و عرف نیز پیوند خورده است، گروهی از آسیب های اجتماعی تا مدت ها در لایه های زیرین و به صورت پنهان رشد کرده و در شناخت و بررسی آنها غفلت صورت می گیرد. دلیل این نادیده انگاشتن غالبا همان فرمول کلیشه ای است که طرح و بررسی یک معضل سبب اشاعه هرچه بیشتر آن می شود. در این میان، آسیب اجتماعی چون روسپیگری که در تضاد با عرف واخلاق عمومی رایج جامعه قرار می گیرد، تا مدت ها در لایه های زیرین باقی مانده و مجال طرح و بررسی نمی یابد و بدیهی است که در چنین وضعیتی معضل هرچه بیشتر تکثیر می گردد. در این میان هر از چندگاهی هم شاهد هستیم که غیر کارشناسان خود را درجایگاه کارشناس قرار داده و بی آنکه از چیستی و چگونگی یک آسیب اطلاع درست و کافی داشته باشند، برای حل معضل راهکارهایی چون اعدام چند زن خیابانی را مطرح می کنند. هنوز هم نگاه غالب این است که مهم ترین علت روسپیگری فقر اقتصادی است. پاسخی هم برای این پرسش نیست که پس چرا همه فقرا روسپی نمی شوند؟ یک سلسله علل دیگر از قبیل مهاجرت، نابسامانی های خانوادگی، انحراف والدین، بی سوادی، هیجان طلبی و اختلال هویتی نیز در زمره مهم ترین علل روی آوردن به روسپیگری ذکر می شود. بی شک همه این موارد در بروز و گسترش این معضل نقش دارند، اما اگر بپذیریم که واقعیت های امروز جامعه و تغییرات اجتماعی دو دهه اخیر ایران ضرورت باز تعریف متفاوت در بسیاری از حوزه ها را به وجود اورده است، باید در حوزه های بنیادی تری به دنبال علل اصلی بود. در دو دهه اخیر درجامعه شاهد به وجود آمدن قشری بودیم که به ثروت بی پشتوانه فرهنگی لازم دست یافته است، در این میان عده بسیاری از افراد طبقه متوسط روز به روز فقیرتر شدند. در عصر اینترنت و ماهواره، ما نیز کمابیش عضوی از جامعه جهانی شده ایم و طبیعی است که بسیاری از ارزش های جامعه جهانی را جذب کرده ایم. ارزش هایی که گاه در تضاد با آموزه ها و ارزش های تبلیغی جامعه ای که دران زندگی می کنیم قرارگرفته است. برای مثال سال ها در مدرسه و از رادیو وتلویزیون از ضرورت قناعت، زهد و پرداختن هرچه بیشتر به معنویات شنیده ایم، در حالیکه نظام کلی حاکم بر جامعه هر روز بیشتر به سوی حاکمیت مادیات رفته و در ارزش های نظام جهانی نیز پول حرف اول را می زند. در این میان شماری از افراد رانده شده به طبقه فقیر و زیر خط فقر برای کسب درامدتن به هرکاری می دهند، چرا که به وضوح می بینند در جامعه امروز هر مشکلی با پول حل می شود. اما بخش مهمی از واقعیت تلخ روسپی گری در ایران به این دلیل است که ما هیچ تعریف مشخصی از رابطه زن و مرد نداریم، این عدم تعریف با خود بحران هویت و تزلزل احساسی را به همراه می آورد.در جامعه ای که فاصله جنسی بادقت تمام زیر ذره بین قرار دارد و تا جایی که ممکن است سعی می شود دختر و پسر هیچ گونه برخورد و ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند، دختر و پسر بیرون از محیط آموزشی و خانواده تمام این منع و کنترل ها را جبران می کنند. شاید نبود خط فکری مشخص در میان نوجوانان و جوانان را نیز بتوان در همین دسته ازعلل طبقه بندی کرد. در بررسی آسیب های اجتماعی نمی توان افراد جامعه رابی توجه به سیر تحولات جامعه متهم کرد. حقیقت آن است که گروهی که به تحلیل و تعمق عادت نکرده اند، به محض بروز بحران و مشکل از فکر کردن روی بر می گردانند و به سراغ راه های فرار ساده تری چون اعتیاد می روند. اعتیاد نیز در بسیاری موارد رابطه ای تنگاتنگ باتن دادن و روی آوردن به فحشا دارد. قانون ما نیز برخورد و رویکرد صحیحی با روسپیگری ندارد و دستگاه قضایی قوانین مربوط به "زنا" را برای برخورد با روسپیان مورد استفاده قرارمی دهد. قوانینی که اساسا برای برخورد بازنی که خارج از چهارچوب ازدواج رابطه جنسی دارد پیش بینی شده است، و نه رابطه زنی با مردان متعدد برای کسب در آمد. از سوی دیگر، در برخوردهای قضایی ایران غالبا این تنها قربانی است که مجازات می شود و سردرمداران این بازار جنسی همواره برکنار از مجازات باقی می مانند، برخوردی که می توان آن را ضعیف کشی نامید و بس. کارشناسان اجتماعی می گویند که چیستی و چرایی مسایل اجتماعی با سیاست گذاری های کلان هر دولت-شهری در ارتباط تنگاتنگ است. باید این واقعیت را پذیرفت که ساختارهای کلان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ما دچار بحران توسعه نیافتگی هستند و در نهایت تا زمانی که اقتصاد و فرهنگ و چارچوب های اجتماعی در تصرف گروه هایی خاص است ،افزایش ناهنجاری ها طبیعی وناشی از نوع نگاهی است که در سطوح خرد و کلان به ان شده است. در چنین ساز و کاری است که متقاضی خود را پشت پرده پنهان می کند، اما نرخ و مدت و نوع را تعیین می کند. او همه امکانات را دارد تا عرضه کننده را مقصر قلمداد کند و ساز و کار این چرخه را "بازار" قلمداد کند، بازاری که حتما در ان عرضه ای هست که متقاضی وجود دارد. قانون هم که با متقاضی کار ندارد، اصل عرضه کننده است! وقتی سوار تاکسی شد گفت سر حافظ پیاده می شود، اما تلفن همراهش را که خاموش می کند به راننده می گوید همین جا پیاده می شود...هنوز حتا به کریم خان هم نرسیده ایم. اسکناسی را جلوی راننده می گیرد،کوله پشتی اش را روی دوش می اندازد، مثل من و تو و ما وقتی از تاکسی پیاده می شویم که به مدرسه رویم یا دانشگاه...نگاهم دنبالش می کند، شاید اگر تعریف ها را بار دیگر بازبینی کنیم…او بیشتر قربانی است تا روسپی، اینطور نیست؟
دنبالک در سایت کانون زنان ایرانی : (http://www.irwomen.com/first.php?id=161)
::نظرات دوستان در مورد این عکس::
سعید
گویی سیاهی در پشت دخمه هایی از کاخ سوسوی روشنایی میدهد و روشنایی اکنون که خواست اجبار بر تمنایی امداد است روشن اما خالیست و رهگذری که برای پاسخ سوالش به اراده هم قدی نمیدهد گویی که عرق کرده است خاک شرمسار از تعلم افکار بی پناه معصومیت اغوش بگشای که شاید روزی دیگر .
Hell Boy
یه بدبخت مثل من یا ما .
یاس
در مورد این عکس خیلی چیز ها میشه ازش برداشت کرد ولی منو یاد فیلم مجید می اندازه که بی بی خودش در کوچه پس کوچه های یزد در محقر ترین و ساده ترین محل و خانه خود زندگی می کردند من هر موقع فیلم مجید را می دیدم تا چند روز فکرم مشغول حرفهای مجید می شد طفلک خیلی حرفها تو دلی نهفته بود ولی دل دریایی داشت و در عین بچگی بزرگ مردی بود . بازم میگم چیزهای زیادی میشه ازش فهمید فعلا به این چند خط بسنده می کنم .
علی
من با دیدن این عکس یاد این مطلب افتادم که هستند آدم هایی که بویی از انسانیت و معرفت و خدا و عشق ( که سرچشمه همه خوبی ها و پاکی هاست) نبرده اند و فقط و فقط دنبال هوس های پست هستند.اینها از آدمیت فقط جنبه حیوان بودن آن را دارند و چیزی به نام معنویت و وجدان در وجود آنها نیست.
دو بیتی از رهی معیری را تقدیم می کنم و فکر می کنم تا حدودی با عنوان این پست شما سازگاری داشته باشد.
ما نظر از خرقه پوشان بسته ایم
دل به مهر باده نوشان بسته ایم
جان به کوی می فروشان داده ایم
در به روی خود فروشان بسته ایم .
یک پیرو از جنس احساس
طلب ...
خواهش ...
به ظاهر عشق ...
و بعد همه چیز تمام می شود .
ناهید
خواستم درخواست کنم تاریخ زمانی عکس (سال) را نیز بیان کنی.
دیدم سالهاست چیزی عوض نشده!
ساسان
به نظر من این عکس مشکل شرعی دارد
اون آقاهه ( پدر سوخته ی عوضی ) هم مشکل شرعی داره
خانمه هم که دیگه آخر مشکل شرعیه .