|
|
استثمار در دنیای مدرن |
|
|
۩ بهره کشي ازانسانها با شعار خدمت ۩ قبلا فکر مي کردم که بورژوازي مربوط به سال ها پيش بوده و بشر متمدن ، بورژوازي را مطرود دانسته است. و ديگر به کارگرفتن طبقه کارگر ، توسط بورژواها و فئودالها از بين رفته است اما کمي که به اطرافم دقیق تر شدم ديدم نه تنها بورژوازي از بين نرفته بلکه در اشکال مختلف در جامعه تکثير يافته است . روزي از ايام پاييز سال جاري ، با يکي از دوستانم قرار گذاشته بودم . نيم ساعتي گذشته بود و هنوز دوست من سر قرار حاضر نشده بود ، چند قدم آن طرف تر مردي را ديدم که مشغول پخش آگهي تبليغات بود ، کنجکاو شدم که بدانم آن مرد چه چيزي را پخش مي کند ، جلو رفتم و ديدم که تبليغات مغازه يکي از آشنايان را پخش مي کند ، از او پرسيدم که براي اين کار چقدر دريافت مي کند . و او در حالت بغض به من گفت روزي هزار تومان يعني از صبح تا شب فقط هزار تومان . از زندگيش پرسيدم ، گفت که يک سال و نيم است که پول اجاره بهاي خانه اش را پرداخت نکرده است و ... که خواندن آن دل هر انساني را مي آزرد . کارفرماي آن مرد ، مردي بود از طبقه بورژواها که همواره بوي عطر گل محمدي مي دهد و همه او را حاجي صدا مي زنند . و در کلام کوتاه او را "معتمد"،"متدين" و "باايمان" مي دانند ، با خودم گفتم اين بود اسلامي که پيامبر 23 سال براي تحقق آرمان هايش سختي کشيد ، اين بود اسلامي که علي (ع) به مردم شناساند و ... نه قطعا اين نبود . اين حاجي صفت هاي سرمايه دار بورژواي بهره کش ، بويي از اسلام نبرده اند و از اسلام تنها ايستادن در صفوف جلوي نماز جمعه را مي دانند ، وگرنه هيچ وقت به خود اجازه نمي دادند که از مردم با شعار خدمت به آنها بهره کشي کنند ، بنده خدا آن مرد که مشدعلي مي ناميدنش ، خوشحال بود از اينکه حاجي کاري برايش دست و پا کرده است ، اما نمي دانست که همين حاجي او را استثمار مي کند ، نمي دانست که حاجي در لباس دين به او و امثال او خيانت مي کند و حق واقعيشان را پرداخت نمي کند . اين نمونه مشتي از خروار بود ، ديده ام که مردمان با شخصيت و اتوکشيده و با فرهنگ مي آيند با حقوق ماهي سي هزار تومان دختران و زنان را به کار مي گيرند و از آنها از 9 صبح تا 9 شب کار مي کشند ، ديده ام کودکاني را که با بافتن يک کمربند تنها 20 تومان دريافت مي کنند ، ديده ام مردان و زناني را که با پرکردن پنبه ، تنها 1 الي 2 تومان دريافت مي کنند . کمي به خودمان بياييم تا کي و تا کجا ؟ و چقدر ؟ تا کي ميخواهيم به زراندوزي ادامه دهيم . حس پول پرستي و زياده خواهي چشمهايمان را به روي حقايق بسته است ، ما را اسير دنيا کرده است ، من نمي خواهم بگويم به خاطر رضاي خدا ، يا به خاطر پاداش معنوي و ... ، بلکه به خاطر انسانيت و شرف ، بياييد با هم پيمان ببنديم که از زيردستان و کارمندان خودمان بهره کشي نکنيم و حق واقعي شان را بپردازيم . و با هم بخوانيم : بني آدم اعضاي يکديگرند که در آفرينش ز يک گوهرند |
||
|
#
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 13:32 توسط روان نویس
|
|
||
| ۩ طراح وبلاگ : روان نویس ۩ |
| «
استفاده و
کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است » |