تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 
شاید کمی مایل تر

:: شايد كمي مايل‌تر ::

 

(23)

ماشينا هم شعور دارن

سربالايي رو از سرپاييني تشخيص ميدن

مثلِ آدما جوش ميارن

مثلِ آدما يخ مي‌زنن

سبقت مي‌گيرن

جلو مي‌زنن، عقب مي‌مونن...

ولي مثلِ آدما يه دنده نيستن...

 

(43)

با چشمايِ بسته رفتم

با چشمايِ بسته اومدم

و ندونستم

چشما برا ديدنن، نه بستن!!

 

# نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 21:22  توسط روان نویس  | 

:: خیابان های بی طرف ::

 

خدا را می شود در بند بند خیابان های شهر

جست

دید...

حتی خیابان هایی که بی طرف

می روند و می آیند...

چشمان بسته هیچ گاه نشانه خوبی برای ندیدن نیست...

گیرم به چشمان ات دروغ گفتی

با لرزش دستان ات

 دل ات

چی می کنی...؟

 

عمقِ دستان ات را گود بالا بگیر

مطمئن باش عاشقانه

کسی

سال هاست

تو را می خواند...

سال هایی که حتی نبودی!

سال هایی که هنوز «ایسم» ها

چشمانِ اعتقادت را پر نکرده بود

و بهانه ای برای عاشق شدن داشتی...

 

7-8-88   ساعت 12:00 صبح

 

# نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 12:3  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »