تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 
واژه‌هايِ عريان

:: واژه‌هايِ عريان ::

 

(119)

واژه‌هاي‌ات بوي رژ لب مي‌دهند

لبان‌ات را در عريان‌ترينِ واژه‌ها آب كن!

براي گفتن‌ها نيامده‌ام

براي شنيدن‌ها آمده‌ام

با دو گوش، تهي از واژه

و زباني كه واژه‌هاي‌اش ليز مي‌خورند؛

فرياد بزن

صداي‌ام كن

گوش‌هاي‌ام را براي تو تيز كرده‌ام...

 

26-4-1387   ساعت 00:59 بامداد

 

 (88)

سطر به سطر پايين مي‌افتد

شرم و حيا، از دختر

و سطر به سطر

اضافه مي‌شود

رو به روي‌اش

غوره نشده مويز شده

و نمي‌داند

در فكر مردم چه خواهد گذشت!

بي‌چاره پدرش با يك عمر آبرو

و مادرش كه سال‌هاست روي‌اش

با آفتاب قهر است و با مهتاب نامحرم!

 

15-5-1387   ساعت 3:53 ظهر

 

# نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 22:24  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »