|
|
نقد بی اعتباری نظر نزد عمل |
|
|
:: دوصد گفته يا نيم كردار؟ :: شهامت و جسارت نقد بزرگان نميدانم چرا وقتي جملهي از بزرگي نقل ميشود، در عرصهي عمومي كمتر نقد ميشود. جملات، نوشتهها و اشعار زيادي را حفظ هستيم و از خواندن آنها لذت ميبريم، غافل از اينكه حتي كمترين شكي به صحت و اصالت موضوع داشته باشيم. فقط چون اين جمله را كسي گفته است كه صاحب آثار متعددي است و از مقبوليت عام برخوردار است، همين درهاي نقد عمومي را بر او بسته است و ما نيز در بستن اين درها به ديگران كمك ميكنيم. حتي ممكن است در جواب نقد كسي كه خلاف جريان رودخانهي حاكم حركت كند، گفته شود، « يعني بعد اين همه سال كسي پيدا نشده، بگه اين جمله اشتباهه و تو با دانش و اطلاعات كمات ميخواي كسي رو كه كوهي از اطلاعاته نقد كني؟» نوعي تحقير خويشتن توسط خويش و ديگران همواره گريبانگير ما بوده و هست. دوست داريم خود را در برابر ديگران؛ ضعيف و منفعل قلمداد كنيم و انديشههاي آنها را راحتتر بپذيريم. متاسفانه نقد انديشه گاه با نقد صاحب آن اشتباه ميشود[1] و شايد به خاطر همين است كه ما بزرگان را كمتر نقد ميكنيم. ما ميبينم كه حكم ثابت شدهاي در رياضيات[2] بعد از گذشت چندين سال، نقض، اصلاح يا تكميل ميشود. پس اينكه ما به صحت جملههاي دريافتي شك نكنيم و آنها را حق قلمداد كنيم، تصوري است كه بايد به ديد نقدگونه بدان نگريست. و اما اصل مطلب... در اين نوشتار ميخواهم يك برداشت انتزاعي از شعار معروف «دو صد گفته چون نيم كردار نيست» داشته باشم. آن چه بر آن مصرّم، نقد خاستگاه ارزشي نظر و عمل است و اينكه نبايد ايندو را در طول هم آورد. اين شعار را بارها شنيدهايم و گاه خود نيز بسته به موضوع، استفاده كردهايم. از گفتهي ناكردهي بيهوده چه حاصل كردار نكو كن كه نه سوديست ز گفتار [3] چند دعوي كني؟ به كار گراي هيچگه نيست گفته چون كردار [4] اشعار بالا هم به مضمون كم اعتباري گفته (نظر) نزد عمل اشاره دارند. البته عقيدهي شاعر ابيات مذكور، محترم است. و بنده نيز قصد نقد ايشان را ندارم. منظور من بيشتر متوجهي خودمان است. چرا من مخاطب بايد تنها به دليل اينكه كسي چند كتاب از من بيشتر خوانده يا تفكر و تعمق بيشتري داشته، جملههاي وي را بپذيرم؟ اگر بخواهيم فلسفي برخورد كنيم، گفتهي «دو صد گفته چون نيم كردار نيست» نيز يك گفته است! و من مخاطب حضور اين جمله را در عرصهي عمل نديدهام، اصولاً چطور ممكن است جنبهي عملي اين گفتار بر من معلوم شود، حتي با بيان مثالهاي مختلف هم، باز من صورت عيني و عملي از آن نديدهام. پس بايد تا اينجا قبول كرد كه ما نيز اين گفته را پذيرفتهايم نه عمل را! من اصلاً نميدانم اين جمله از كيست. آيا خودش هم همينطور بوده؟ آيا طبق اين رفتار كرده است؟ پس در نگاه نخست ما با گفتههاي خويش است كه تعاملات ايئولوژيكي برقرار ميكنيم. آيا بايد در صورت عجز در عمل، نگفت؟ يعني اينكه اگر شخصي به يك مفهوم باور دارد، اما پاي خودش در عمل ميلنگد؛ نبايد مفهوم را بگويد؟ ميتوان اينطور تصور نمود كه شخص به يك سري مفاهيم دست يافته است و تعمق و تفكر نموده است و از درستي آنها مطمئن است، اما خودش بنا بر دلايلي نميتواند در عمل نيز مطابق نظر خويش، رفتار كند؛ حال اين دليل ميشود كه به دليل باور فرهنگي حاكم بر جامعه كه نظر را در برابر عمل كماعتبار ميبيند، وي لب خود را بگزد و زبان نگشايد؟ مثلاً اينكه كسي پزشك ريه و مجاري بوده و خود سيگاري است. آيا نبايد بيماران به او اعتماد كنند؟ صرف اينكه به عوارض نيكوتين آشناست و با علم به اين موضوع، سيگار ميكشد. نبايد بيماران خود را از سيگار منع كند؟ نه! ميتواند بگويد من خودم سيگار ميكشم و به اين موارد هم علم دارم، اما جنابعالي با اين وصف اگر نكشيد بهتر است. ميدانم كه معمولاً پذيرفتن اين حرف براي ما كمي سخت است. اما بايد به اين اصل ايمان آورد كه از عقيده تا ايمان فرقهاست! پزشك مورد نظر ما به مخرب بودن سيگار عقيده دارد، اما ايمان ندارد! زيرا اگر ايمان داشت، نميكشيد[5]. چگونه نظر بدون عمل را پذيرفت؟ 1. ايمان و اعتقاد: ميتوان در برخورد با نظر و پذيرفتن آن، بدون مشاهدهي عيني آن در صاحباش، بحث اعتقاد و ايمان را به ميان آورد و گفت او اعتقاد داشته و گفته، اما پاي عملاش سست بوده، اما من اعتقاد ميآورم و عمل ميكنم. 2. ديد غير ارزشي به موضوع: ميتوان ديد ارزشي نسبت به نظر و عمل را كنار گذاشت و از ديد غير ارزشي به موضوع نگريست. اما معمولاً ما نميتوانيم و گاه سخت است از ديد ارزشي رها شويم. اين ديد فقط محدود به اين موضوع نيست و در صورت ايمان به آن، در رفع مشكلات بسياري ياري رسان است. 3. جدا كردن صاحب فكر از فكر: ميتوان هرمنوتيكي برخورد كرد؛ يعني من كاري ندارم اين فكر متعلق به كيست! اين مورد، فارغ از ديد ارزشي يا ايمان و اعتقاد است. من ميگويم چون اين حرف حق است، ميپذيرم و برايم مهم نيست كه صاحب آن كيست! و اعتقاد و ايمان او براي من مهم نيست. مهم اين فكر مصور است كه با ادلهي من همخواني دارد و صواب است. پينوشت: [1]قبلاً مبحث نقد و نقدپذيري توسط همين قلم، در اين وبلاگ بحث شده است. [2] رياضيات يكي از علوم پايه و قطعي است و اصول آن از پايداري محكمي برخوردار هستند. دودوتا سالهاست چهارتاست و سه پنجتا پانزدهها و از اين به بعد هم خواهد بود. زيرا رياضي، مثل بعضي از علوم نيست كه با گذشت زمان كهنه شود. لب مطلب اينكه تغيير و تحول در يك اصل ثابت شده نادر و گاه ناپيشآمد است. اما مطمئن باشيد، سالها اشخاص زيادي آنها را از زواياي گوناگون بررسي كردهاند و صحت و سقم آنها را بررسي كردهاند. [3]پروين اعتصامي، ديوان اشعار، درخت بيبر . [4]پروين اعتصامي، ديوان اشعار، همنشين ناهموار. [5] بحث ايمان و اعتقاد از مباحث چالش برانگيزي است كه نياز به تبيين بيشتري دارد و موشكافي آن را به آينده موكول ميكنم. كوتاهانه اينكه اعتقاد، عقلي است. اما ايمان عقلي و قلبي است. اعتقاد و ايمان در طول هم هستند، يعني اعتقادي كه در قلب آدمي حس شود و با پوست و خون او اجين شود، به ايمان بدل ميشود. |
||
|
#
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 17:2 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
شایعه |
|
|
:: شايعهها از كجا شروع ميشوند؟ :: شايعه چيست؟ خبري كه شيوع يافته است، خواه راست يا دروغ! [1]، يعني مهم نيست، خبر راست باشد يا دروغ، اصل بر شيوع و افزونگي است. در تبديل يك خبر به شايعه، مردم، نشريهها، سايتها و... دخيلاند. شايعه خوب است يا بد؟ نه ميتوان بهقطع گفت خوب است و نه ميتوان گفت، بد است. زيرا تحت شرايط مختلف، ارزشهاي متفاوتي به خود ميگيرد. شايعهها نبايد در مورد زندگي خصوصي اشخاص باشند. نشريههاي زرد كه كم هم نيستند، منافع خود را در انتشار اخبار خصوصي زندگي اشخاص مشهور ميبينند، از شماره كفش طرف تا حتي ميوهي مورد علاقهاش را مينويسند. واقعاً نميدانم دانستن جزئيات زندگي يك شخص چهقدر جذاب است كه مردم اين نشريهها را ميخرند و مشتاقانه مطالعه ميكنند. و جالب اينكه به صحت اين اخبار و گزارشها هم كمترين توجهي نميكنند. قبلاً فكر ميكردم كه اين نشريهها را فقط دبيرستانيها ميخوانند، اما اين نشريهها را در دست مردان و زنان تحصيلكرده هم ديدهام. نميخواهم به خواندن اين نشريهها خرده بگيرم و انگشت اتهام را سمت خوانندههايش نشانه بگيرم. منظور بنده اين است كه چرا ما بايد اينقدر به زندگي خصوصي مردم علاقهمند باشيم كه حتي به خواندن اينگونه نشريات نيز متوسل شويم. ممكن است كسي بگويد كه من فلان شخص را دوست دارم و ميخواهم از زندگي او نيز بدانم، در جواب بايد گفت، علاقهي شما محترم است، اما ببينيد كه او نيز به اندازهي شما دوست دارد كه از زندگي او بدانيد؟ هر چند ممكن است بنا بر دلايلي مصاحبهاي نيز در نشريهاي انجام داده باشد!
شايعهها از كجا شروع ميشوند؟ 1- علاقهي مردم: مهمترين و اصليترين عامل در ساخت شايعه، علاقهي مردم است. علاقهي افراطي آنها به موضوع، باعث ميشود اخبار سريعاً فراگير شوند. اگر مردم علاقهاي به ديدن فيلم پورنوي اين و آن نداشته باشند، ديگر نياز نيست كه مجازات سخت و سنگين براي داد و ستد اين فيلمها وضع شود! (تا تقاضا نباشد، عرضهاي صورت نميگيرد!) لذا ما به عنوان يك شهروند، در قبال ديگران مسؤوليم. بعضي وقتها علاقهي بيش از حد ما به دانستن موضوعي، پيامدهاي جبرانناپذيري دارد! آبي كه ريخته شود جمع نميشود! بايد خود را متعهد كنيم كه در زندگي ديگران دخالت نورزيم. شنيدهام در جواب اينكه پرسيدهام چرا اين حرف را در مورد فلاني ميزني، گفتهاند: خوب ميخواست مثل آدم رفتار كند تا پشتش حرف نزنند! انگار هر كس لغزشي كرد و كار ناصوابي (از نظر ما) انجام داد، بايد طبل رسوايي او را همراه با نقارهي مذمت خويش نواخت و نقل بازار كرد. به نظر من اگر ما خود را در موقعيت كساني قرار دهيم كه در غيبت آنها در موردشان حرف ميزنيم، كمتر به سخنچيني ( يا غيبت) اين و آن ميپردازيم. 2- نقل بدون منبع: خيلي از اخباري كه ما هر روز ميشنويم و نقل ميكنيم، بدون منبع هستند. تنها بر اساس اينكه شنيدهايم ميگويند، ما نيز ميگوييم! معمولاً اين جملهها با «راستي!» شروع ميشودند. مثلاً: «راستي شنيدهاي فلاني كلاهبردار است؟». ممكن است بپرسيد از كجا ميداني و در جواب بگويند كه «همه ميگويند، چهطور تو نميداني!». ميبيند كه با اين نقل و قولهاي بيمنبع خيلي راحت شايعهسازي ميكنند. چند روز پيش فيلمي ديدم كه نقش اول آن از تاكسي پياده شد، مسافر جلويي از مسافر عقبي پرسيد بهنظر شما اين آقا چهكاره بود؟ در اين ميان، راننده تاكسي گفت، او احتمالاً دلار فروش است، چون جايي كه پياده شد، مكان دلار فروشهاست! بعد در سكانسهاي بعدي فيلم آن دو مسافر تنها بر اساس اظهار شانسي راننده تاكسي، گفتند كه او دلار فروش است! خيلي از شايعهها از گفتار غيرقطعي و شانسي و تبديل آنها به گفتار قطعي صورت ميگيرد. خبر چند دهان كه ميچرخد، تحت فيلترهاي گوناگون افراد در بيان، محتوايش نيز عوض ميشود. لذا بايد در گفتار خويش دقت كنيم، اصطلاحاً بايد «حرف را در دهان خود، مزه مزه كنيم و بفهميم كه چه ميگوييم!» زيرا ممكن است پيشپاافتادهترين حرفها نيز شايعه بشوند! پينوشت: [1] لغتنامهي دهخدا.
منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر: http://maziaran.blogfa.com/post-312.aspx http://www.tebyan.net/Social/House_Family/LifesKnowledge/2006/8/27/19518.html |
||
|
#
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 17:56 توسط روان نویس
|
|
||
| ۩ طراح وبلاگ : روان نویس ۩ |
| «
استفاده و
کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است » |