|
|
مهارت ها |
|
|
:: بهکارگيري درست مهارتها :: ياد گرفتن و یا داشتن مهارت يك چيز است، استفاده از آن چيز ديگري! هر كسي در زندگي بالاخره مهارتهايي دارد و ميتواند از آنها هم در جهت مثبت استفاده كند و هم منفي! معيار استفاده از مهارت را گاه قانون تعيين ميكند. بهعنوان مثال فرض كنيد شخصي قفلساز خوبي است و قادر است هر قفلي را بهراحتي باز كند. اما اين دليل نميشود كه همهي قفلها را باز كند. او تنها مجاز است كه مهارت خود را در جهت كمك به مردم و ياري ايشان بهكار گيرد. بنابراين اجازه ندارد هر قفلي را باز كند و اگر از حدود خويش پا را فراتر نهد، سر و كارش با قانون است. اما در بيشتر موارد قانوني (مدنی) وجود ندارد كه بر اين مهارتها نظارت داشته باشد. مثلاً دوستي نقل ميكرد، شخصي را ميشناسد (مرد) كه روابط عمومي بسيار بالايي دارد. ايشان براي سرگرمي (به قول خود) با دختران چت ميكند و سعي ميكند كه در دل آنها نفوذ كند. با مهارتهايي كه در اين زمينه دارد و همچنين شناختي كه روي دختران دارد، آنها را به خود علاقهمند ميكند و سپس درخواست كمك مالي ميكند. بعد از اينكه اين پول (مقداري بسيار اندك) دريافت نمود. يكباره به اين رابطه پايان ميدهد. و روز از نو روزي از نو... اين كار كه در آن كمي شيطنتهاي كودكانه نيز ديده ميشود، ناشي از مشوش بودن روان ايشان است. از اينكه به ديگران حقه بزند، خوشش ميآيد. دوست دارد كه از احساسات مردم سوءاستفاده كند و سپس اغفال ايشان را نقل مجلسش كند. اما يك وجدان بيدار و آگاه هيچگاه نميپذيرد كه يك انسان در حق انساني ديگر چنين اجحافي داشته باشد. از رذائل اخلاقي است اگر شخصي از حسن نيت ديگران سوءاستفاده كند. يك حالت براي خودداري از اينگونه رفتارها اين است كه خود را جاي كسي بگذاريم كه با مهارتهاي خود از وي سوءاستفاده كردهايم. ببينيم كه آيا دوست داريم كه با ما نيز اين رفتار بشود؟ قطعاً پاسخ به اين سؤال منفي است. همه شنيدهايم كه ميگويند: "هر آنچه را براي خود ميپسندي، براي ديگران نيز بپسند و هر آنچه را به خود روا نميداري، به ديگران نيز روا مدار!" يا "يك سوزن به خودت بزن، يك جوالدوز به مردم!" مسأله اساسي كه ما انسانها با آن درگيريم اين است كه اصلاً در مورد رفتارهاي خود فكر نميكنيم. كمتر خود را در چالش قرار ميدهيم و از رفتارهاي خود نقد ميكنيم. هيچكس بهتر از خود ما نميتواند ما را نقد كند. دوستي ميگفت كه شبها در مورد كارهاي روزمره خود فكر ميكند، تا دريابد كدامين رفتار خوب بوده است، كدامين بد! خوب چنين شخصي رشد خواهد كرد. زيرا همواره اعمال خود را بررسي ميكند. و علاوه بر بررسي خويشتن، هر گونه تغيير را نيز شناسايي ميكند. لذا بهراحتي ميتواند خود را اصلاح كند. زيرا پيشگيري قبل درمان است! بياييد با خود فكر كنيم، كه چه مهارتهايي داريم و از آنها در چه راههايي ميتوانيم استفاده كنيم. اصولاً بينديشيم كدام مهارت مثبت است كدام مخرب و منفي؟ كدام بهدرد ميخورد و كدام به درد نميخورد؟ سپس با يك ارزيابي عقلي، اخلاقي حدود آنها را مشخص كنيم و خود را ملزم و متعهد به رعايت آن كنيم. اميدوارم در اين مطلب كوتاه توانسته باشم منظورم را روشن، بيان كنم. |
||
|
#
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:28 توسط روان نویس
|
|
||
|
|
پرسش |
|
|
:: آيا از خود پرسيدهايد؟ :: تا به حال از خود پرسيدهايد كه چقدر ديگران را درك ميكنيد؟ يا اينكه ديگران چقدر شما را درك ميكنند؟ تا به حال چند بار نسبت به ديگران گذشت داشتهايد؟ چقدر ديگران نسبت به شما گذشت داشتهاند؟ تا به حال چند نفر از گفتار و رفتار شما رنجيدهاند؟ آيا به اين انديشيدهايد كه چرا آنها را رنجاندهايد؟ تا به حال چند بار از گفتار و رفتار ديگران رنجيدهايد؟ آيا به اين انديشيدهايد كه چرا از آنها رنجيدهايد؟ تا به حال چند بار به عكسالعملهاي ديگران توجه كردهايد؟ آيا به عمل خويش انديشيدهايد؟ تا به حال چند بار در شرايط دشوار دوستي را همراهي كردهايد؟ آيا انديشيدهايد كه آيا آنها نيز شما را در شرايط مشابه همراهي كنند؟ تا به حال چند بار ديگران را شاد كردهايد؟ چند بار ديگران شما را شاد كردهاند؟ چند بار ديگران را اندوهگين كردهايد؟ چهقدر ديگران شما را اندوهگين كردهاند؟ چهقدر از ديگران انتظار داريد؟ چهقدر ديگران از شما انتظار دارند؟ اصولاً چهقدر فكر ميكنيد؟ چهقدر به مشكلات خود و ديگران فكر ميكنيد؟ چقدر ديگران برايتان مهماند؟ چقدر حل مشكلات آنها برايتان جذاب است؟ چهقدر شما براي ديگران مهم هستيد؟ چهقدر مشكل شما براي ديگران مهم است؟ و در نهايت تا به حال چهقدر از خود براي رفتارهايتان سؤال پرسيدهايد؟ چهقدر از ديگران بابت رفتارهايشان سؤال كردهايد و جواب خواستهايد؟ تا به حال از خود پرسيدهايد كه چرا من خوشبختم؟ چرا ديگران خوشبختاند؟ چرا من بدبختم؟ چرا ديگران بدبختاند؟ چرا من ثروتمندم؟ چرا ديگران ثروتمنداند؟ چرا من فقيرم؟ چرا ديگران فقيراند؟ وقتي به مسألهاي برخورد كردم، چگونه رفع كنم؟ چه چيزهايي را بپذيرم؟ رد كنم؟ و... آيا از خود پرسيدهايد كه چرا دارم اين مطلب را ميخوانم؟ چرا بايد "رواننويس" اين مطالب را بنويسد؟ با چراها و بايدها زيستن، سخت است. اما با قدري تساهل و تسامح در اين مفهوم (مفهوم چرا و بايد) ميتوان با احتياط، اينگونه سؤالات را از خود پرسيد. بايد پرسيد و جوابش را پيدا كرد. اما بايستي اين جواب، در جهت رفع يك مشكل و اميدواري در ارتباط با آن موضوع باشد. نه اينكه فقط نمكي باشد براي زخمهاي انسان. معمولاً ما پاك كردن صورت مسأله را دوست داريم. زيرا راه ميانرو و زود بازده است، علاوه بر اين انرژي و فكر كمتري طلب ميكند. در صورتي كه حل مسأله مستلزم صرف فكر و انرژي مضاعفي است كه انسانهاي ضعيف از آن عاجزند. اين سؤالات اكثراً با رويكرد اجتماعي، درونمايه جامعوي داشتند. نميخواستم در مورد رابطه انسان و خدا و مسائل ديني سؤال بپرسم. زيرا طرح اينگونه سؤالات را جايز نميدانم. چندي پيش دوستي ميگفت كه يك سؤال (در مورد خدا) در ذهنم بود كه آزارم ميداد. رفتم از يك استاد پرسيدم. ايشان به جاي اينكه مرا راهنمايي كنند، با جوابهاي بيربط و بياساس بنده را گمراهتر كردند. حال اين سؤال يك سؤال فلسفي ابتدايي بود كه جوابش را خيليها داده بودند. اما اين استاد عزيز بهجاي اينكه به مراجع و منابع علمي مراجعه كنند، با جوابهاي بيربط و با شيوهي سفسطهگرايانهشان سعي در گمراهي ذهن دوست را من داشتند تا با تخطئه فكري او، حرف بيپايه خود را به خوردش دهند. خوب كسي از نميدانم نمرده است. حداقل استاد ميتوانست بگويد: "براي جواب به سؤال شما به مطالعه بيشتري نياز دارم". اما عملاً غرور كاذب او مانع از بيان اينگونه جملات شد. اين داستان را از آنرو گفتم كه متاسفانه براي سؤالهايي كه در ذهن طرح ميشوند و جوابي براي آنها نمييابيم، گاه از جواب گرفتن از اساتيد نيز عاجزيم. كمتر كسي را مييابيم كه بپرسيم و جواب صحيح بشونيم. خوب است به امثال سؤالاتي كه در ابتدا آمد، جواب بدهيد. پيشنهادي كه دارم؛ بياييد يكسري سؤال از خود بپرسيد و سپس به آنها جواب بدهيد. در آينده هر وقت به هر سؤالي كه برخورديد، به جوابتان مراجعه كنيد و طبق آن عمل كنيد. به عنوان مثال بنده در سؤال انتظار داشتن از افراد، به خود اينگونه جواب دادهام كه از هيچكس هيچ انتظاري ندارم. نه از خانواده، نه از دوست و نه از هر كس ديگري. پس هرگاه آنها حركتي خلاف اصول ذهني من انجام دهند، هرگز رنجيده خاطر نميشوم . زيرا اساس رابطهام را بر بيانتظاري گذاشتهام. نكته قابل توجه اينكه سؤال و جواب خود را ثبت كنيد و روي كاغذ بياوريد (نمود عيني بدهيد). اصولاً هنگامي كه ما ميخواهيم چيزي را بنويسيم، يعني داريم آن چيز را ثبت ميكنيم. وقتي كه چيزي را ثبت ميكنيم، يعني مستندسازي ميكنيم. وقتي مستندسازي ميكنيم، يعني بايد در برابر آن مسؤول باشيم. وقتي در برابر چيزي مسؤول هستيم، بايد به آن چيز ايمان داشته باشيم. پس ما نميتوانيم در مورد چيزهايي بنويسيم كه به آنها ايمان نداريم. اما در ذهن عملاً اين طور نيست. ميتوانيم در مورد هر چيزي به هر نحوي كه دلمان ميخواهد فكر كنيم! وقتي كه ما فكر و اصول ذهنيمان را مستند ميكنيم ديگر تصميمگيري در مورد بسياري از مسائل برايمان آسان ميشود و راحتتر با مسائل پيرامونمان برخورد ميكنيم. زيرا ما يك جدول داريم به نام جدول "سؤال و جواب". من به اين عمل ميگويم "مشبكسازي ذهن". كاري به اين ندارم كه اين اسم چهقدر درست است؟ و چهقدر در رساندن مفهوم موفق است؟ اما اين اسمي است كه من روي اين عمل ميگذارم. شما هر اسمي كه دلتان ميخواهد روياش بگذاريد، مختاريد. اين عمل علاوه بر پيامدهاي مطلوب ذكر شده، به خودشناسي انسان نيز كمك ميكند. انسان ديگر خصوصيات خود را شناخته است و تكليف خودش را با خودش مشخص كرده است. اما نكته قابل توجه اينكه اين جدول تا ابد نميتواند ثابت باشد. ميبايست با اتفاق هر نقطهي عطفي در زندگي بهروز شود. مثلاً يكي از نقاط عطف زندگي قبولي در دانشگاه، خدمت سربازي، كار، ازدواج و... است. معمولاً در مراحل مختلف زندگي نگرش ما نيز به زندگي و نحوهي برخورد ما با آن تغيير خواهد كرد. لذا ايجاب ميكند اين جدول نيز به روز گردد. هدف من از نوشتن اين سطور و بيان نظرگاه شخصيام، رسيدن به يك آرامش نسبي است كه انسان در سايهي آن زندگي راحتي داشته باشد و با مسائل بهراحتي برخورد كند. هر چند ممكن است انسان مورد نظر من انساني آرماني باشد. اما عقيدهام بر اين است كه ميشود با رعايت يكسري نكات و توجه نمودن به پيرامون خود و همچنين شناخت خويش، زندگي بهتري را براي خود و ديگران به ارمغان آورد. بياييد تمرين كنيم و به خود ثابت كنيم كه ميتوانيم بهتر باشيم. |
||
|
#
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:41 توسط روان نویس
|
|
||
| ۩ طراح وبلاگ : روان نویس ۩ |
| «
استفاده و
کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است » |