تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 
امان از...

:: امان از این انگشت اشاره ::

 

بحث این پستم در مورد تقصیر و مسائل پیرامون آن است. در برخورد با مسائل، همیشه برای هر معلولی علتی می‌یابیم و می‌گوییم به خاطر آن علت بود که معلول واقع شده است. اصولاً یاد گرفته‌ایم که هر وقت کاری را اشتباه انجام بدهیم و یا راهی را به اشتباه برگزینیم، با انگشتمان به طرفی اشاره کنیم و بگوییم که تقصیر ... بود. خوش‌بینانه‌ترین حالت، این است که این انگشت را به طرف خود بگیریم و بگوییم که "من اشتباه کردم"، حالت دیگر آن نیز انداختن تقصیر به گردن دیگران است. "به خاطر تو بود که من دچار مشکل شدم، کاش به حرف تو گوش نمی‌کردم و..." به هر حال این انگشت سمتی دارد. و دیدگاه این‌گونه شکل گرفته است و عادت کرده است که همیشه تقصیر را به گردن کسی بیندازد. این قضیه در مورد دیگران نیز صدق می‌کند، هنگامی که آن‌ها نیز کار اشتباهی را انجام می‌دهند، انگشت ما شروع به چرخش می‌کند.

با این وصف متاسفانه کم‌تر از خود پرسیده‌ایم که این عمل چه فایده‌ای دارد، بعضی‌ها معتقدند که با این کار، علت را ریشه‌یابی می‌کنند تا در آینده دچار این اشتباه نشوند، اگر این‌گونه باشد تقریباً خوب است اما بیش‌تر اوقات، افراد می‌خواهند کسی را بیابند تا تمام کاسه کوزه‌ها را سر او بشکنند. سیستم‌عامل کامپیوتر، یکی از رویکردهایی که برای مقابله با بن‌بست‌ها دارد این است که  هنگام برخورد با یک بن‌بست، یک قربانی (victim) را بیابد و با تمام دادن به آن فرایند و گرفتن منابع از آن، بن‌بست را رفع می‌کند. در این‌جا او یک فرایند را قربانی می‌کند و همه چیزش(همه منابع) را می‌گیرد تا مشکل را رفع کند.[1] به نظر من در دنیای واقع ما نیز همین‌گونه است، اطرافیان می خواهند کسی را بیابند و تمام تقصیرات را گردن او بیندازند. این شخص یا آن شخص مهم نیست، بل‌که می‌خواهند فقط کسی را بیابند که عهده‌دار و مسؤول اشتباهات باشد.

اصلاح‌طلبان! بعد از شکست خود در انتخابات ریاست جمهوری هر کدام سعی داشتند که تقصیر را به گردن شخص، گروه و حزبی بیندازند. یکی می‌گفت که مدیریت غلط آقای X بود که کار به این‌جا کشید، دیگری حرب مقابل را مسؤول شکست می‌دانست. گروهی می گفتند، همین تحریمی‌ها بودند که باعث شکست آرا و کم شدن آن شدند و... آن‌چه در این چرخه از آن غافل مانده بودند ریشه‌یابی منطقی بود. البته منکر شرایط مذکور نیستم، بل‌که عقیده‌ام این است که باید با فرایندها به طور منطقی برخورد کرد و به جای مقصر دانستن این و آن به فکر چاره بود [2].

اصولاً باید تمرین کرد و آموخت تا این عادت فرهنگی "اشاره انگشت" را کنار گذاشت. اگر دیدگاه علت‌گرا داریم باید علت را فراتر از یک شخص بدانیم. حتی می‌توانیم با فرایندها به‌طور هرمنوتیکی نیز برخورد کنیم. حسن ختام این‌که به قول یکی از اساتید هنگامی که یک سیستم به مشکل برخورد می‌کند. در کنار عامل اصلی، عوامل دیگر نیز دخالت دارند و در جای‌گاه خود تأثیرگذارند.

 

پی‌نوشت:

[1] البته بحث سیستم‌عامل و مسائل مربوط به آن بسیار گسترده است و در این‌جا با توجه به بی‌ربط بودن با بحث نیازی به ادامه آن نیست، فقط مثال ملموسی برای درک این موضوع می‌توانم بیاورم، همان Alt +Ctrl +Delete است که هنگام هنگ کردن سیستم‌عامل فشار می‌دهید و فرایند را End Task می‌کنید. شما در واقع یک فرایند را قربانی کرده‌اید تا سیستم عامل از حالت بن‌بست خارج گردد.

 

[2] هدف من بحث در این مورد نیست، فقط می‌خواستم مثال ملموسی بیاورم که تقریباً همه با آن آشنا هستند.

 

# نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:36  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »