تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 
هدیه سال نو
 
سال نو مبارک (روان نویس)
 
# نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 21:49  توسط روان نویس 

قضاوت زودهنگام

:: قضاوت و تصمیم گیری  زودهنگام ::

 

تصمیم گیری در مورد مسئله ای ، بدون تفکر و تعمق و تحلیل ، و همچنین استناد به استدلال های بی سند را قضاوت زودهنگام می گوییم. قضاوت در واقع نوعی تصمیم گیری است و باید مراحلی را که برای تصمیم گیری طی می شود برای قضاوت و داوری نیز طی شود .

هنگام تصمیم گیری درباره موضوعی باید تمام جوانب و عواقب آن را درنظر گرفت و بعد تصمیم گرفت .

باز هم تاکید می کنم که در قضاوت ، مستند بودن دلایل ، بسیار مهم است ، مثلا اگر قاضی بخواهد متهمی را محکوم کند ، باید به شواهد و اسناد تکیه کند و از آنها برای تبرئه یا متهم بودن متهم استفاده کند ، پس قاضی نمی تواند تنها با تکیه در حدسیات و گمان خویش ، حکمی را صادر کند .در روابط انسانی نیز قاعده بالا صدق می کند ، و ما اجازه نداریم بدون سند کسی را محکوم کنیم . نکته دیگری که باید بدان توجه ویژه ای داشت این است که در قضاوت باید ذهنیات قبلی را از ذهن پاک کرد.

چند ماه پیش دوستی نظرش را در مورد مطلب وبلاگ به ایمیل من فرستاده بود ، و من بالافاصله تا نظر ایمیل طرف را دیدم و اینکه کنار ایملیش ، عکس سنجاق (Attachment) بود ، پیش خودم گفتم که این ایمیل ، ویرورس است و طرف می خواسته با این کارش به سادگی من بخندد ، خیلی زود تصمیم گرفتم که جواب ایمیلش را بدهم (بدون اینکه که ایمیلش را باز کنم .) و کلی فلسفه بافتم ...

آن دوست که از این عمل من هم ناراحت شده بود و هم حیران ، دوباره به من ایمیل زد و گفت که نترس ایمیل قبلی را باز کن . من هرچند که باز تردید داشتم ، اما ایمیل را باز کردم ، با خواندن هر خط از آن ایمیل ، عرق شرم از سر و رویم فرو ریخت.

مثال بالا را فقط از این جهت آوردم تا بگویم که چطور می شود به همین راحتی و بدون تفکر و حداقل تحقیق ، قضاوت نمود. حالا این قضاوتی که من داشتم بین من و او بود و هزینه زیادی متوجه من و ایشان نشد و در نهایت سوءتفاهم ها رفع شد ، حال در نظر بگیرید که در مقامی دیگر این موضوع اتفاق افتد و بدون در نظر گرفتن کارشناسی های لازم، تصمیم هایی  گرفته شود که هزینه های زیادی دربر داشته باشند و افراد زیادی تحت الشعاع آن ضرر یا فایده کنند . به نظر می رسد حداقل قبل از هرگونه تصمیم ، باید پیش داوری هایی به عمل آورد و بعد آنها را مورد بررسی قرار داد ، و سپس با در نظرگفتن واقعیات و حقایق موجود ، آنها را رد یا قبول نمود .

آنچه را که بسیاری از ما ایرانیان نیاموخته ایم نحوه تصمیم گیری است ، اغلب یا در تصمیم هایمان تردید داریم ، یا اینکه درست فکر نمی کنیم و تصمیم می گیریم.


 

نطرات دوستان در مورد این مطلب

 

کریم جباری

بهترين قضاوت آن است كه فراتر از يك نگاه شخصي و سليقه اي باشد . نگاهي كه تا آن جا كه ممكن است ، حاصل جمع نگاههاي ديگران هم باشد يا حداقل به آنها هم از زاويه ديد خودشان توجه كرده باشد . نگاهي كه با يك اشاره بر هم نريزد و متلاشي نگردد . قضاوت خوب معمولا بسيار دشوار است ، زيرا ما به ندرت مي توانيم خود را از لاك مسائل شخصي و خودخواهي و جاذبه هاي عاطفي و ده ها امور تعصب آميز شخصي خارج كنيم و در فضاي بازي بدون حاكميت هوس ها و خامي ها و بي اطلاعي ها و فشار افكار و احساست و تصميمات دوستان و اطرافيان به قضاوت بنشينيم . قضاوت اگر علمي باشد ما روش تفكر عالمانه نداريم و اگر بر اساس عقل سليم باشد همان عقل سليم را هم كمتر به كار مي گيريم و از اين رو ، در گرد و غبار شديدي ناشي از دوستي ها و دشمني ها و فضاهاي محدود و ساختگي ذهني به خود حق مي دهيم در مورد همه چيز به قضاوت بنشينيم . علي (ع) فرمود هر كس در باب هر چيز به پاسخ گويي بپردازد يقيقنا ديوانه است .

. بسياري از قضاوت هاي ما نيز به نوعي ساخته فضاهاي تبليغاتي سرگردان در جامعه است . بدين معنا كه مطالبي رايج و شايع مي شود و ما بدون بررسي چون بارها چنين گفته اند يا شنيده ايم و يا رسانه هاي خارجي هم بر آن تاكيد كرده اند ، به سهولت قضاوت ناشيانه و البته هدفدار ديگران را پذيرفته ، بدون هيچ شك و شبهه اي مبناي قضاوت هاي خود قرار مي دهيم . بسياري از ماها با مغزهاي ديگران مي انديشيم ، چون به خود جرات فهميدن و انتقاد و استدلال نداده ايم . چون هيچ فرصت يا اصلا علاقه اي براي مطالعه و تحقيق و كشف حقيقت نداريم . اشكال ديگر اين كه اكثر ما تنها به قاضي مي رويم و هم قاضي هستيم و هم دادستان و هم مامور تحقيق و هم سخنگوي مجرم و هم همه چيزدان غيب و نهان ؛ به همين جهت هميشه در ميدان قضاوت خود را پيروز حس مي كنيم . بهترين قضاوت آن است كه نشخوار شايعات و بافته ها و ساخته هاي ديگران نباشد ، بلكه صادقانه و عالمانه و بي طرفانه حاكي از درك درست و منطقي و حق جوي خود شخص باشد و هر فردي بايد بپذيرد كه خود جهاني است بزرگ و داراي شخصيتي است مستقل و ارزشمند .

در مورد افراد و اشخاص و جريانها نيز ما بر اساس قالب هاي پيش ساخته قبلي و كليشه اي موجود در اذهان عمومي قضاوت مي كنيم ؛ بدون آن كه به كنه و عمق قضايا برسيم تنها با سخنان سرگردان و آشفته و قالب هاي ساختگي پيشداوري هاي عمومي به قضاوت مي پردازيم . علمي ترين قضاوتهاي ما اين است كه مي گوييم مطلب من در فلان كتاب چاپ شده ، در حالي كه هر كتابي وحي منزل نيست و تازه اگر يك دروغ يا سخن سست و ضعيف در كتابي چاپ شود ، مي شود هزاران دروغ و سخن ضعيف و چاپ چيزي دليل درستي آن نيست . عيدتان مبارك باشد و هميشه با شادكامي و قدرت به پيشباز سختي هاي آينده برويد و در عرصه هاي درس و زندگي و خانواده و جامعه بيش از پيش موفق و كامياب باشيد و در پناه حق و عنايات بيشمارش زندگي كنيد .

 

سعید

همین است که شعور آدمی به چالش کشیده میشود و ما همیشه در خطای خود درگیر لحظه هاییم اما بدون شک این که آدمی تنها پناهش و اراده قضاوتش به خداست ایمان به خداوند و گامهایی که در ورود به بی نهایت هستی خدا برداشته میشود شکل قضاوت را به درون می برد و تنها آنچه پاسخ میتواند بگوید و شایسته هم میتواند عرصه داشته باشد محبت است آرامش درون است و عشق به ذات .

 

علی

من خودم بعضی وقتا دچار قضاوت زود هنگام میشم و بعد هم افسوس می خورم.نکته مهم اینه که ما نباید از روی ظاهر قضایا تصمیم بگیریم(هر چند خودم بعضی وقتا دچار این مشکل شدم) .
از شما دوست عزیز بابت راهکارهای این مسئله ممنونم.امیدوارم همه ما سعی کنیم کمتر دچار سوء تفاهم و زود قضاوت کردن بشویم.

 

گل آفتابگردان

البته اگه بدون فکر کاریو انجام بدیم ممکنه باز متضرر بشیم.
مثلا اگه ایمیل همراه ویروس بود و بی تفکر بازش می کردید چی؟

 

بابک

به مطلب زیبایی اشاره کردید
بیشتر ما آدمها بدون اینکه حدود خودمان رابه یاد داشته باشیم بی محابا در مورد دیگران قضاوت میکنیم.
کاش روزی برسد که در مورد هیچ کس قضاوت نکنیم زیرا ما قبل از هر کسی به خودمان نزدیکتریم! .

 

یعقوب

برای شما و بازدید کنندگان عرض کنم که این مطلب شما واقعا آموزنده است و مقوله قضاوت از جایگاه بسیار مهمی در فرهنگ و جامعه شناسی برخورداره البته اگر دوستان یک مقدار رعایت کنند!
کشور ما از نظر اجتماعی با مشکلات زیادی روبرو هست که البته مقصر همه ما نیستیم .
فقط باید برای رفع این مسایل یکم بیشتر تلاش کنیم .

 

الهام

امان ازدست این پیش داوری ها!!!!!
چقدرباعث کدورت هاو ندامت هامیشود.مثال بارزی که شمادرمورد ارسال ایمیل دوستتان زدید.برای من وامثال من نیزقطعا"تکرارشده است .

 

شبنم

آری قضاوت مسوولیتی بس سنگین و دقیق است
من هرگز دوست ندارم قاضی باشم
چون ممکن نیست که آدمی حتی یک بار نادرست قضاوت نکند
ای کاش ما می دانستیم که نباید در مورد بعضی از مسایل نباید زود
قضاوت کرد و آن را توی بوق کنیم .

احساس

قضاوت در مورد ديگران ....موافقم
اما در مورد خود ... ادله و برهان نمي خواهد
بيچاره من!!! هميشه محکوم وجدان خويشم .

 

از دوستان عزیزم جهت نظرهای زیبایشان ممنونم.

 

# نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 22:50  توسط روان نویس  | 

عکسی از این قبیل

:: پدیده روسپی گری ::

 

عکس از کاوه گلستان

 

این عکس را از گالری روسپی سایت آقای کاوه گلستان گرفته ام ، و این عکس مربوط به سال های قبل از انقلاب می باشد.

پدیده روسپی و روسپی گری ، برخلاف تفکر رایج که می پندارند، طرف با روسپی گری می خواهد از لذات شهوانی بهره ببرد، می تواند عوامل متعددی داشته باشد.

یکی از عواملی که برجسته تر به نظر می زند، مسئله فقر است. بسیاری از روسپی ها با تن فروشی، درواقع می خواهند که نان سفره شان را تامین کنند ، من نه می گویم که کار درستی ست و نه کار غلطی ست. اما وقتی که فردی از همه جا ناامید شود ممکن است فکر اعمال اینچنینی به سرش بزند. در ضمن جامعه نیز در شکل گیری این بستر تاثیر فراوانی دارد، که دیده اید ماشین های جورواجور جلوی پای اهل و نااهل ترمز می زنند، و لبیک می گویند. مثل همین کاری که آقای تصویر ما می کند. حال سوالی که مطرح می شود است این است که ما در برخورد با این پدیده چه کار می کنیم ؟

سه حالت دارد:

1 – بی تفاوت از کنارش رد می شویم .

2 – از آن استقبال می کنیم.

3 – متاسف می شویم .

کسانی که بی تفاوت از کنار این پدیده می گذرند و حتی زحمت فکر کردن در این باب را به خود نمی دهند ، می خواهند با بی تفاوتی ، خود را تبرئه کنند. و استدلال شان این است: به من چه ! مگر من مسوول این کار هستم و ...

کسانی که استقبال می کنند ، این دسته را همان کثرت گراها تشکیل می دهند ، یعنی کثرت گرایی در ارتباط ، و به تعبیر دینی (اسلام) شهوت رانی .

کسانی هم که برای این پدیده تاسف می خورند ، می خواهند بگویند که مثلا ما از شما بهتریم ، یا اینکه چقدر آنها بدبختند. بدون اینکه شرایط را درست بررسی کنند .

پدیده روسپی گری فقط مربوط به ایران نیست ، بلکه در کشورهای به ظاهر متمدن نیز مشاهده می شود. به نظر می رسد برای جلوگیری از این پدیده یا باید نان سفره او را تامین کرد، یا به قول معروف ماهی گیری به طرف یاد داد. و اینکه به طرف یاد داد که از راه های سالم دیگر نیز می توان کسب درآمد نمود. و همچنین می توان با بهبود و بازسازی ارزش ها به طرف فهماند که ارزش او به عنوان یک انسان بسیار والاتر از ارزشی است که تصور می کند.

آخر کلام اینکه پدیده مذکور عوامل متعددی می تواند داشته باشد.

 


متن زیر را برای روشن تر شدن مطلب "پدیده روسپی گری" ، از سایت کانون زنان ایرانی بی کم و کاست آورده ام.

روسپی گری یک انتخاب نیست ،فرناز سیفی

سرش را به شیشه پنجره سمت راست تاکسی چسبانده است؛ باران می بارد، قطره های باران روی شیشه می نشینند، آرام آرام به پایین سرازیر می شوند، شیشه ماشین عرق کرده است.این سرازیری قطره های باران آن سوی شیشه دم کرده ی تاکسی در جریان است، این سوی شیشه نیز اما قطره هایی فرو می ریزند، روی گونه های دم کرده ی سر جوانی که به شیشه تکیه داده است. ظریف هست و کم سن و سال، شلوار جینی به پا، مانتو آبی به تن و روسری سورمه ای به سر دارد.
شاید اگر نگاهت به دستانش نیفتند، دستانی که جا به جا جای زخم چاقو در آن به چشم می خورد و گوشت اضافه زخم هایی که بد جوش خورده اند، حتا احساس هم نکنی که انگار چیزی در این میان می لنگد، نکته ای که نشان از این دارد که دختر جوان با اینکه ظاهرش درست مثل من و تو و ما است، روزهای زندگیش را متفاوت از من و تو ما می گذراند و سهم او از رنگ های دنیا، سیاهی هست و بس. تلفن همراه او به صدا در می آید، دست ها اشک های صورت را به سرعت پاک می کنند، مجال گریه نیست، باید کار کرد. یکی از اولین برخوردهای من با زنی روسپی بود. 
می گویند سن روسپیگری در ایران به یازده سالگی رسیده است. آمارحکایت از آن دارند که بیشترین تعداد زنان خیابانی در گروه سنی بیست تا سی سال قرار دارند.  می گویند متوسط زمانی که یک روسپی، کنار خیابان منتظر مشتری می ماند کمتر از پنج دقیقه است. گاه می شنویم ایران سیصد هزار روسپی دارد، گاه سی هزار و فرمانده نیروی انتظامی استان تهران می گوید که در تهران تنها سیصد زن روسپی داریم. از این تناقض در آمارو ارقام هم که بگذریم، واقعیت آن است که در شرایط اجتماعی حاکم بر کشورما که با عناصر مذهب و عرف نیز پیوند خورده است، گروهی از آسیب های اجتماعی تا مدت ها در لایه های زیرین و به صورت پنهان رشد کرده و در شناخت و بررسی آنها غفلت صورت می گیرد. دلیل این نادیده انگاشتن غالبا همان فرمول کلیشه ای است که طرح و بررسی یک معضل سبب اشاعه هرچه بیشتر آن می شود. در این میان، آسیب اجتماعی چون روسپیگری که در تضاد با عرف واخلاق عمومی رایج جامعه قرار می گیرد، تا مدت ها در لایه های زیرین باقی مانده و مجال طرح و بررسی نمی یابد و بدیهی است که در چنین وضعیتی معضل هرچه بیشتر تکثیر می گردد. در این میان هر از چندگاهی هم شاهد هستیم که غیر کارشناسان خود را درجایگاه کارشناس قرار داده و بی آنکه از چیستی و چگونگی یک آسیب اطلاع درست و کافی داشته باشند، برای حل معضل راهکارهایی چون اعدام چند زن خیابانی را مطرح می کنند. هنوز هم نگاه غالب این است که مهم ترین علت روسپیگری فقر اقتصادی است. پاسخی هم برای این پرسش نیست که پس چرا همه فقرا روسپی نمی شوند؟ یک سلسله علل دیگر از قبیل مهاجرت، نابسامانی های خانوادگی، انحراف والدین، بی سوادی، هیجان طلبی و اختلال هویتی نیز در زمره مهم ترین علل روی آوردن به روسپیگری ذکر می شود. بی شک همه این موارد در بروز و گسترش این معضل نقش دارند، اما اگر بپذیریم که واقعیت های امروز جامعه و تغییرات اجتماعی دو دهه اخیر ایران ضرورت باز تعریف متفاوت در بسیاری از حوزه ها را به وجود اورده است، باید در حوزه های بنیادی تری به دنبال علل اصلی بود.  در دو دهه اخیر درجامعه شاهد به وجود آمدن قشری بودیم که به ثروت بی پشتوانه فرهنگی لازم دست یافته است، در این میان عده بسیاری از افراد طبقه متوسط روز به روز فقیرتر شدند. در عصر اینترنت و ماهواره، ما نیز کمابیش عضوی از جامعه جهانی شده ایم و طبیعی است که بسیاری از ارزش های جامعه جهانی را جذب کرده ایم. ارزش هایی که گاه در تضاد با آموزه ها و ارزش های تبلیغی جامعه ای که دران زندگی می کنیم قرارگرفته است. برای مثال سال ها در مدرسه و از رادیو وتلویزیون از ضرورت قناعت، زهد و پرداختن هرچه بیشتر به معنویات شنیده ایم، در حالیکه نظام کلی حاکم بر جامعه هر روز بیشتر به سوی حاکمیت مادیات رفته و در ارزش های نظام جهانی نیز پول حرف اول را می زند. در این میان شماری از افراد رانده شده به طبقه فقیر و زیر خط فقر برای کسب درامدتن به هرکاری می دهند، چرا که به وضوح می بینند در جامعه امروز هر مشکلی با پول حل می شود.  اما بخش مهمی از واقعیت تلخ روسپی گری در ایران به این دلیل است که ما هیچ تعریف مشخصی از رابطه زن و مرد نداریم، این عدم تعریف با خود بحران هویت و تزلزل احساسی را به همراه می آورد.در جامعه ای که فاصله جنسی بادقت تمام زیر ذره بین قرار دارد و تا جایی که ممکن است سعی می شود دختر و پسر هیچ گونه برخورد و ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند، دختر و پسر بیرون از محیط آموزشی و خانواده تمام این منع و کنترل ها را جبران می کنند. شاید نبود خط فکری مشخص در میان نوجوانان و جوانان را نیز بتوان در همین دسته ازعلل طبقه بندی کرد. در بررسی آسیب های اجتماعی نمی توان افراد جامعه رابی توجه به سیر تحولات جامعه متهم کرد. حقیقت آن است که گروهی که به تحلیل و تعمق عادت نکرده اند، به محض بروز بحران و مشکل از فکر کردن روی بر می گردانند و به سراغ راه های فرار ساده تری چون اعتیاد می روند. اعتیاد نیز در بسیاری موارد رابطه ای تنگاتنگ باتن دادن و روی آوردن به فحشا دارد. قانون ما نیز برخورد و رویکرد صحیحی با روسپیگری ندارد و دستگاه قضایی قوانین مربوط به "زنا" را برای برخورد با روسپیان مورد استفاده قرارمی دهد. قوانینی که اساسا برای برخورد بازنی که خارج از چهارچوب ازدواج رابطه جنسی دارد پیش بینی شده است، و نه رابطه زنی با مردان متعدد برای کسب در آمد. از سوی دیگر، در برخوردهای قضایی ایران غالبا این تنها قربانی است که مجازات می شود و سردرمداران این بازار جنسی همواره برکنار از مجازات باقی می مانند، برخوردی که می توان آن را ضعیف کشی نامید و بس.  کارشناسان اجتماعی می گویند که چیستی و چرایی مسایل اجتماعی با سیاست گذاری های کلان هر دولت-شهری در ارتباط تنگاتنگ است. باید این واقعیت را پذیرفت که ساختارهای کلان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ما دچار بحران توسعه نیافتگی هستند و در نهایت تا زمانی که اقتصاد و فرهنگ و چارچوب های اجتماعی در تصرف گروه هایی خاص است ،افزایش ناهنجاری ها طبیعی وناشی از نوع نگاهی است که در سطوح خرد و کلان به ان شده است. در چنین ساز و کاری است که متقاضی خود را پشت پرده پنهان می کند، اما نرخ و مدت و نوع را تعیین می کند. او همه امکانات را دارد تا عرضه کننده را مقصر قلمداد کند و ساز و کار این چرخه را "بازار" قلمداد کند، بازاری که حتما در ان عرضه ای هست که متقاضی وجود دارد. قانون هم که با متقاضی کار ندارد، اصل عرضه کننده است!   وقتی سوار تاکسی شد گفت سر حافظ پیاده می شود، اما تلفن همراهش را که خاموش می کند به راننده می گوید همین جا پیاده می شود...هنوز حتا به کریم خان هم نرسیده ایم. اسکناسی را جلوی راننده می گیرد،کوله پشتی اش را روی دوش می اندازد، مثل من و تو و ما وقتی از تاکسی پیاده می شویم که به مدرسه رویم یا دانشگاه...نگاهم دنبالش می کند، شاید اگر تعریف ها را بار دیگر بازبینی کنیم…او بیشتر قربانی است تا روسپی، اینطور نیست؟

دنبالک در سایت کانون زنان ایرانی : (http://www.irwomen.com/first.php?id=161)

 


::نظرات دوستان در مورد این عکس::

سعید

گویی سیاهی در پشت دخمه هایی از کاخ سوسوی روشنایی میدهد و روشنایی اکنون که خواست اجبار بر تمنایی امداد است روشن اما خالیست و رهگذری که برای پاسخ سوالش به اراده هم قدی نمیدهد گویی که عرق کرده است خاک شرمسار از تعلم افکار بی پناه معصومیت اغوش بگشای که شاید روزی دیگر .

 

Hell Boy

یه بدبخت مثل من یا ما .

 

یاس

در مورد این عکس خیلی چیز ها میشه ازش برداشت کرد ولی منو یاد فیلم مجید می اندازه که بی بی خودش در کوچه پس کوچه های یزد در محقر ترین و ساده ترین محل و خانه خود زندگی می کردند من هر موقع فیلم مجید را می دیدم تا چند روز فکرم مشغول حرفهای مجید می شد طفلک خیلی حرفها تو دلی نهفته بود ولی دل دریایی داشت و در عین بچگی بزرگ مردی بود . بازم میگم چیزهای زیادی میشه ازش فهمید فعلا به این چند خط بسنده می کنم .

 

علی

من با دیدن این عکس یاد این مطلب افتادم که هستند آدم هایی که بویی از انسانیت و معرفت و خدا و عشق ( که سرچشمه همه خوبی ها و پاکی هاست) نبرده اند و فقط و فقط دنبال هوس های پست هستند.اینها از آدمیت فقط جنبه حیوان بودن آن را دارند و چیزی به نام معنویت و وجدان در وجود آنها نیست.
دو بیتی از رهی معیری را تقدیم می کنم و فکر می کنم تا حدودی با عنوان این پست شما سازگاری داشته باشد.
ما نظر از خرقه پوشان بسته ایم
دل به مهر باده نوشان بسته ایم
جان به کوی می فروشان داده ایم
در به روی خود فروشان بسته ایم .

 

یک پیرو از جنس احساس

طلب ...
خواهش ...
به ظاهر عشق ...
و بعد همه چیز تمام می شود .

 

ناهید

خواستم درخواست کنم تاریخ زمانی عکس (سال) را نیز بیان کنی.
دیدم سالهاست چیزی عوض نشده!

 

ساسان

به نظر من این عکس مشکل شرعی دارد
اون آقاهه ( پدر سوخته ی عوضی ) هم مشکل شرعی داره
خانمه هم که دیگه آخر مشکل شرعیه .

 

# نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 18:44  توسط روان نویس  | 

پان کلاسیسم های دیگر

۩ پان کلاسیسم های رفتاری ، پوششی ۩

 

پان کلاسیسم های رفتاری

اغلب در حال مقایسه رفتارها هستند ، مثلا طرز نشستن ، دست دادن ، راه رفتن و ...

یکبار با یکی از آشنایان سوار اتوبوس شهری شده بودیم ، به ایستگاه مقصد که رسیدیم، قبل از اینکه اتوبوس بایستد ، خواستم از جای خود بلند شدم ، که دستی مرا به جای خودم نشاند ، بشین !! چقدر بی کلاسی ، صبر کن هر وقت اتوبوس توقف کرد ، از جات بلند شو ...

 

 پان کلاسیسم های پوششی

 این دسته نیز در حال مقایسه لباس و پوشش خود با سایرین هستند، اگر در اطرافمان کمی دقیق شویم ، خواهیم دید که این قبیل ، چگونه فخر می فروشند و به خودنمایی می پردازند.

راستی می دونی این لباس که پوشیدم چند می ارزه ؟ فکر نکنم اگه تو پول چند ماه حقوقتو رو هم بزاری بتونی اینو بخری ، این لباسی که پوشیدم  برام از فرانسه فرستادن. برای بعضی از آنها حتی فرم لباس و نحوه پوشاندن آن اصلا مهم نیست ، آنچه مهم است مد بودن ، کم بودن و گران بودن آن لباس است . در پارادایم این قبیل ، هر چه لباس گران تر باشد و از جاهای به قول خودشان باکلاس تر خریده شده باشد ، بهتر است ، و کلاس بیشتری دارد.

 

البته لازم به ذکر است که پان هایی که اصلا در هیچ یک از فرهنگ ها نیامده اند بسیارند ،

که خود شما می توانید به راحتی آنها را شناسایی کنید .

# نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 12:32  توسط روان نویس  | 

پان کلاسیسم (گفتاری)

۩ پان کلاسیسم ۩ 

(پان کلاسیسم های گفتاری)

 

اشاره

واژه کلاس را این روزها از زبان همه می توان شنید ، اگه این طوری لباس بپوشی کلاس داره ، رنگ فلان، بی کلاسیه ، فلانی چقدر بی کلاسه، پول کلاس میاره ، پوست برنزه کلاس داره و ...

 

پان کلاسیسم های گفتاری

چند وقت پیش خانواده ی  تازه به دوران رسیده ای از فامیل ما ، بعد از کلی تحقیق و بررسی در زمینه کلاسیسم و کلاس گفتار دریافته بود که باید به جای کلمه "ته دیگ" گفت : "خشکه" ، لابد فکر می کردند که گفتن خشکه کلاس دارد،

برای خود من بودن در کنار این پان ها (کلاسیسم) قابل تحمل نیست ، زیرا دائما در حال فخر فروختن اند ، و می خواهند خود را نه آنگونه که هستند بلکه آن طور که دلشان می خواهد ، به طرف معرفی کنند ،

این اتفاق برای خانمی پیش آمده بود ، این خانم برای اینکه نزد دوستان خود کم نیاورد ، خانواده خود را ، متمکن و پولدار و دارای سواد عالیه معرفی کرده بود ، از قضا آقا پسری که عاشق وی شده بود ، برای خواستگاری به منزل آنها مراجعه کرده بود و دیده بود که ...

گاها نیز برخی از جوانان (مثلا دانشجویان) سعی می کنند با به زبان آوردن کلمات قلمبه سلمبه ، سواد و کلاس گفتاری خویش را به رخ دیگران بکشند ، بکی از بنده های خدا که اتفاقا دوست ما هم بود و حالا ازدواج کرده و رفته است پی کارش ، بعدازظهری را که با وی بودم ، تماما به صحبت از پارتی و ... پرداخت .

حالا خود این شخص به پارتی نرفته بود ، اما از بستگان ، شرح ماجرا را شنیده بود ، و مشتاقانه برای من تعریف می کرد ، مرام این دوست به گونه ای بود ، که اگر واژه تازه ای را یاد می گرفت سعی می کرد به گونه ای در جملات خویش بگنجاندش و برای مخاطب طوری جلوه نماید که شخصی با کلاس است. و در بیشتر موارد حتی معنی آن کلمه را نمی دانست ، و نکته دیگر اینکه دوست عزیز ما نمی دانست که گفتن همه چیز کلاس ندارد. زیرا واژه کلاس برایش به خوبی جا نیفتاده بود،

 

ادامه دارد ...

# نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 8:41  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »