تبليغاتX
۩ اسیری در اثیری ۩
 

۩ دنیای مدرن وعادت های مدرن ۩

 

بشر با تولید علم می خواهد با تکنولوژی هایی که کسب می کند به نوعی آرامش و آسایش نسبی دست یابد . اما اغلب همین تکنولوژی ها گریبان گیرش شده و باعث رنجش خاطر و آزار روح و روان وی می شود. یکی از علل اینگونه پیامدها به نظر می رسد استفاده ناصحیح بشر از ابزارها است. برای نمونه می توان استفاده از اینترنت را مثال زد : بسیاری از جوانان و در کل ، مردم اوقات بسیاری را پای اینترنت می گذارند (به استفاده صحیح یا غلط کاری نداریم.) به طوریکه از کارهای روزمره خود نیز غافل می شوند . در خبرها می خوانیم که گاها بعضی از بازی خورها بعلت زیاده روی در بازی کردن دچار مرگ می شوند ، یا علت بعضی از افسردگی ها کار کردن با کامپیوتر است . و حالا برای جبران این خسران می آییم تکنولوژی هایی را ابداع می کنیم تا ما را از از این ورطه برهاند . یعنی "علم برای علم".

متاسفانه هر چه به دنیای مدرن و پست مدرن نزدیکتر می شویم به تخاصمات درونی ما نیز افزوده می شود و تولید علم و تکنولوژی بجای آرامش ، تنازعت روانی را برای ما به ارمغان می آورند ، روزمره با بسیاری از این تنازعات درگیر هستیم و بگونه ای با آنها مبارزه می کنیم . بشر اتومبیل را اختراع کرد تا مسافتها را بهم نزدیک کند و سرعت انتقال را از مکانی به مکان دیگر بالا ببرد اما با ازدیاد اتومبیل ها دچار بیماریهای تنفسی شد سپس برای رفع این مشکل اقدام به ابداع اسپری و ... نمود .

 این چرخه همین طور می چرخد و ادامه می یابد . در این بین ، بغیر از انسان موجودان دیگر نیز دچار خسران می شوند ، و در کل طبیعت نیز تخریب می شود . اما بشر همچنان به کار خود ادامه می دهد .

# نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 0:18  توسط روان نویس  | 

نخود نخود هر که رود خانه خود

۩ نخود نخود هر که رود خانه خود ۩

باز آی ساقیا که هوا خواه خدمتم

مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

::حافظ::

 

جهان بسیار زیباست اگر هر چیز در جای خود باشد و هر عمل هماهنگ با شرایط دوره خود .

در سال های 1320 تا 1330 شخصی به نام احمد کسروی که از روشنفکران دوره خود بود با کتابهای خود جدل های دیالکتیکی به راه انداخت . و با نظریه هایی که داشت موجب شد تا مردم نسبت به دین مشکوک شوند . تا آنجا که بعضی از جوانان دور هم جمع می شدند و کتابهای مذهبی را به آتش می کشیدند و هدف آنها خرافه زدایی از دین بود . حال این را در نظر داشته باشد .

در همین سالها ، که کشور داشت به سمت استقلال خود پیش می رفت و دکتر مصدق با سازماندهی مردم داشتند مقدمات از بین بردن استعمار را می چیدند ، آقای کسروی با نظریاتشان (درست یا غلط ، بحث ما در این نیست ) موجب این شدند که مردم به جای مبارزه با استعمار به مبارزه با خرافه ها و ... بپردازند . سوالی که اینجا مطرح می شود این است که در این دوره زمانی هماهنگ کردن مردم در جهت مبارزه با استعمار لازم است ، یا مبارزه با ... ؟

آنچه که از بالا دریافت می شود همان جمله معروف "نخود نخود هر که رود خانه خود " است که هر حرفی جایی دارد و هر عملی مکانی .

از گذشته بگذریم ، به حال بنگریم :

به نظر شما در شرایط کنونی منطقه که رو به آرامش می نهد آیا شایسته است و درست است که با اعمال بی خردانه خود این آرامش را به هم بزنیم . در مورد انرژی هسته ای بسیار شنیده ایم و بسیار گفته اند . برخی وجود آن را حتی با احتمال بروز جنگ برای کشور لازم می دانند و برخی دیگر بر این نظرند که این فناوری در صورتی که موجب بروز جنگ شود باید از آن صرف نظر کرد .

تاکیدی که سران کشور برای دستیابی به فناوری هسته ای دارند این است که با دستیابی به آن می توان به توسعه در زمینه های مختلف دست یافت . حال شما به مالزی نگاه بیاندازید . مگر این کشور از فناوری هسته ای برخوردار است ؟ اما در عمل می بینید که این کشور در چند سال اخیر پیشرفت چشمگیری داشته و خود را توسعه داده است .

به نظر من دستیابی به این فناوری تا آنجا که آرامش کشور را بر هم نزند لازم است اما هنگامی که احساس می شود جنگی رخ دهد و فضای کشور متشنج شود باید از دستیابی به آن چشم پوشی کرد . زیرا اگر شعار ما توسعه باشد همه اثرات منفی جنگ را می دانند. پس پافشاری بر این موضوع در صورتی که منجر به تحریم ایران و در نهایت جنگ شود ، جالب نیست . البته ما باید نهایت تلاشمان را بر صلح آمیز بودن آن بکنیم اما طوری نشود که مورد شماتت آیندگان قرار بگیریم .

ممکن است بعضی ها بگویند پس غرور ملی ما چه می شود ؟ در جواب باید گفت قیمت این غرور چند است ؟ بروز جنگ ؟ از بین رفتن سرمایه انسانی ؟ در به دری و ... که خود بهتر از من می دانید .

نتیجه گیری :

باید مقتضیات زمان را در نظر گرفت و با در نظر داشتن شرایط دوره زمانی و پیامدهای ناشی از هر عمل تصمیم گرفت تا دچار خسران نشویم .

# نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 10:57  توسط روان نویس  | 

شعر ناب ...

۩ شعر ناب چیست ؟ ۩

شعر رهایی ست ، نجات است و آزادی

::زنده یاد شاملو::

 

ویژگی های یک شعر خوب از نگاه روان نویس

سخن گفتن از شعر و يافتن تعريف دقيقي براي آن کار دشواري است. مخصوصا در زبانی که به لحاظ تنوع شعری در نوع خود اول است .

در ديدگاه من شعر يعني نگاه ظريف و موشکافانه به تمامي عناصر ، و به کار بردن واژه هاي تاثير گذار ساده و بي تکلف ، در کمال ظرافت و دقت و هارموني خاص خود که  بيانگر حالاتي باشد که از نگاه شاعرانه شاعر نشئت گرفته است.

در شعر آنچه مهم مي نمايد همان نگاه نهفته پشت شعر است ، وزن شعري وبه کاربردن کلمات هم قافيه در شعر زيباست اما تا آنجا که به شاعر مدد رساند تا در رساندن مفهوم ، موفق شود. اما هنگامي که اوزان و ترکيبهاي قافيه دار موجب دوري شاعر از رسالت شعري خود مي شود نبايد رسالت شعري را قرباني بازي با اوزان و قافيه ها کرد.

در شعر امروز استفاده از واژه هايي از قبيل مي ، ساغر ، لعل لب و... ديگر رونق و گيرايي سابق را ندارد . بلکه شاعر بايد با نگاهي واقع بينانه از تلفيق ها و ترکيبهاي نو استفاده نموده و توجه خواننده را به منطق و رسالت شعري سمت دهد نه آرايش واژه ها ،

زيرا بسيارند کساني که به واژه آرايي مي پردازند در حالي که شعرهاي پوچ و مهملي مي سرايند و از اين کار خود لذت برده و خود را شاعر مي پندارند.

شعر مي بايست نو و خلاقانه باشد و از تکرار بايد دوري جست. شاعران کلاسيک براي دوري معشوق و راههاي ديدار او آنقدر شعر گفته اند که ديگر  نسل حاضر ، خواندن اشعار شاعران جديد را با اين مضامين کهنه نمي پسندند .

 

بايد به خواننده احترام گذاشت و نظر او را جلب نمود چون شاعري موفق است که مردمي باشد و براي مردم شعر بگويد . امروزه ديگر الهامات شعري معناي قديم خود را ندارند بلکه شاعران با دقت فراوان واژه ها را کنار هم مي چينند . و در حين سرودن شعر سليقه مخاطب را نيز در نظر داشته و با ترکيب فکر، منطق و يافته هاي بيرون دست به شعر گفتن مي زنند.

يکي از مشکلاتي که امروزه دامنگير برخي از شاعران جوان شده اين است که مي خواهند با استفاده از کلمات ايهام دار و ترکيبات پيچيده توجه خواننده را به خود جلب کنند اما به عقيده اينجانب شعري قوي به شمار مي آيد که خواننده با کمترين سوظن به موضوع پي ببرد  و به حل هزار معما نپردازد.اغلب خواننده هاي امروزي ما آنقدر درگير مشکلات روزمره هستند که ديگر فرصت فکر کردن در مورد ترکيبات ايهام دار و پيچيده ما را ندارند .

 

" قطعا این نوشتار خالی از اشکال نمی باشد . لذا از عزیزان درخواست می کنم که مرا با نظرات کارشناسانه شان یاری رسانند. "

# نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 23:35  توسط روان نویس  | 

موجیسم ...

۩ موجیسم ایرانی ۩

در پناه دل توان رست از کمند اضطراب

بر گهر موجی که خود را بست ساحل می شود

:: صائب ::

 

اشاره

موجیسم در هیچ یک از لغت نامه ها تعریف نشده است ( حداقل تا آنجا که من خبر دارم) و در بین مردم نیز کاربردی ندارد چون این مفهوم ساخته ذهن اینجانب می باشد.)

مفهوم موجیسم :

موج در لغت به معنای آشوب ، مشترک ، اشتراک ، قطعه های متحد و ... می باشد اما معنی جامعه شناسی آن ( به تعبیر بنده ) هجوم ، مُد ، چیزی که همه خواهان آن باشند و حرکت همه به یک سمت و سو ، است

در این نوشتار سعی می کنم تا با کلمات ساده و روشن ، این مفهوم را برایتان موشکافی کنم .

همان طور که می دانید پسوند " ایسم " که به کلمه موج چسپیده است به معنای مکتب ، هوا داران و خواهان می باشد . حال اگر این دو قطعه را به هم بچسپانیم ، می شود : " کسانی که موج گونه به سمت چیزی هجوم می آورند "

اگر بخواهیم آمار دقیقی از هواداران مکتب موجیسم یا اگر به اختصار آنها را " موجر " بخوانیم بدست بیاوریم متاسفانه باید عرض کنم که بسیاری از مردم شریف ایران جز این دسته هستند ( حتی خود من هم بعضی مواقع جز این دسته قرار می گیرم ) در مفهوم روشنتر، این " موجر " ها به قول عامیانه به هر چیز که کلید کنند ولش نمی کنند و وقتی ولش کردند به حال قبل خودشان افسوس می خورند . در سالهای 1377 الی 1381 سیستم پخش ماشین در بین جوانان ( یا بهتر است بگویم عموم ماشین داران) تبدیل به مد شد ، ماشین های پیکان مدل 48 همان صدایی را از خود در می آوردند که ماشین های مدل جدید نظیر بنز ، بی ام و و ... ، تاکسی سوار می شدی باید صدای گپ گپ و دیس دیس پخش ماشین را تحمل می کردی از دیگر سو ، کوچه و خیابان پر ماشین هایی بود که با صداهای ناهنجار خود از مردم سلب آسایش می کردند . اوضاع بر همین منوال بود که نمی دانم چطور شد که در اواخر سال 1381 یکدفعه سر و صداها خوابید دیگر کسی صدای پخشش را بلند نمی کرد و همه سالهای قبل را با عنوان دوره جوادی یاد می کردند و دچار تغییر و انفعال شده بودند ، آهنگ های بی کلام  آرام و کریس دی برگ ، جای خود را به اکسیژن ، تکنو داده بود آنهم با صدای کم و دلپذیر ، ( موجیسم ها (" موجر " ها) وارد مرحله پست مدرن شده بودند ) . این وضع تا به حال ادامه یافته اما کی بر هم می خورد و اینها کی در نظر " موجر"ها مردود می شوند خدا می داند .

ایرانی ها ( به تعبیر خاص " موجر "ها) عادت دارند همه چیز را از شورش در می آورند ، یا ازاین طرف بام می افتند یا از آن طرف ، یا رومی رومی اند یا زنگی زنگی ، در واقع ایرانی ها ( به تعبیر خاص " موجر "ها) هیچ گاه در مسیر خط تعادل سیر نمی کنند و همین باعث می شود که فرهنگ ما ضربه بزرگی از دست این قبیل بخورد چون آنها پس از ترک حالت قبلشان یک حالت بسیار منفی و مخرب انزجار به آنها دست می دهد و همین مخرب است .

یکی از علل پیشرفت خارجی ها به عقیده بنده همین حفظ تعادل است آنها هیچگاه برای اینکه ماشین 206 مد شده این ماشین را نمی خرند بلکه با دیدی وسیع و عاقلانه تصمیم می گیرند .

 

منبع :

فکر و اندیشه خودم

 

 

# نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 8:1  توسط روان نویس  | 

علی (ع) ...

۩ نگاهی به احوالات امام علی (ع) ۩

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من ، به خدا قسم خدا را

:: شهریار ::

به مناسبت شهادت حضرت علی (ع)

درآمد

یکی از نیازهای انسان نیاز به داشتن اساطیر است و در این راستا ، اساطیر بسیاری در ذهن خویش ترسیم نموده است . یونانیان اساطیر بسیاری داشته اند. هرکول که در واقع نماینده یک انسان اسطوره ای و با نیرویی فرا انسانی ساخته اذهان یونانیان است نیازهای عوام را برطرف می کند. چرا که عوام همیشه فکر کامل بودن را در ذهن خود می پرورانند و می خواهند یک انسان کامل شوند. کمی جلوتر بیاییم همین رستم ما ایرانیان نیز یک اسطوره به حساب می آید و انتظاراتی که ما از اساطیر داریم این است که ایشان در هر زمینه ای که مطلوب ماست و متناسب با فرهنگ ماست قهرمان باشند. و در کلام مختصر اساطیر نماینده یک انسان کامل هستند.

 

و اما ...

علی (ع) نیز جز یکی از اساطیر است با این تفاوت که ساخته ذهن انسانها نیست بلکه حقیقتی است و مکتبی است و در یک کلام انسانی ست که همه ارزشهای والای انسانی در او جمعند .و علی در طول تاریخ تنها انسانی است که در ابعاد مختلف و حتی متناقض که در یک انسان جمع نمی شوند قهرمان است . هم مثل یک کارگر ساده روی زمین کار می کند ، هم مانند یک عاشق بزرگ به همه چیز عشق می ورزد ،  هم مثل یک سیاستمدار  رهبری می کند ، هم مثل یک سرباز شمشیر می زند و .... اینها همگی باعث می شوند که یک شخصیت اسطوره ای را به ایشان نسبت دهیم .

یکی از اشتباهاتی که بعضی از ما مسلمان ها نسبت به شناخت بزرگان داریم این است که همواره اینها را با فرشتگان مقایسه میکنیم ، در بعضی از احادیث می خوانیم که محمد (ص) سایه ندارد و یا امام علی را هم طراز فرشته ها قرار می دهند ، نکته قابل تاملی که در اینجا دیده می شود این است که بر فرض اینکه ما همه این حرفها  و قبول داشته باشیم اما با این کار نه تنها مقام انسانی آنها را بالا نبرده ایم بلکه از آن کاسته ایم ، چرا که فرشته ها مسجود انسانها هستند و انسانها در مقام انسانی شان از فرشته ها بالاترند . این دیدگاه ، دیدگاه احساسی به امامان است و امامان نیازی به ابراز احساس ما ندارند . زیرا در ورای شناخت و معرفت نسبت به امامان ، احساس نیز نهفته است. اما نه احساس منفی ، بلکه احساسی که همراه با معرفت است .

 

درد علی (ع) ...

همه فکر می کنند که درد علی (ع) ، سلب خلیفه گی از ایشان است و یا دردی که هنگام ضربت خوردن از ابن مجلم مرادی بر او وارد شده است اما باید گفت که این همه هست و این همه نیست . درد علی تنهایی است زیرا یک انسان هرچه به مقام انسانی خود نزدیک تر می شود احساس تنهایی بیشتری می کند . علت اینکه علی سر به بیابان می نهد و در چاه های نخلستان سر به گریه می گذارد همین تنهایی ست . زیرا هیچ چیز برای یک انسان دردناک تر از این نیست که احساس غربت و تنهایی بکند .

حال لحظه ای بیاندیشید که درد تنهایی بیشتر است یا درد شمشیر ؟

و ما برای این درد اشک می ریزیم یا آن درد ؟

و در نهایت به خود جواب دهید که ما باید این درد را بشناسیم  ... یا آن درد را ؟.

 

منابع :

1 -  فکر و اندیشه خودم

2 - کتاب علی حقیقتی بر گونه اساطیر (دکتر شریعتی)

3 - کتاب علی ، مکتب ، وحدت ، عدالت (دکتر شریعتی)

 

امام علی (ع)

 
# نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 22:10  توسط روان نویس  | 

۩  طراح وبلاگ : روان نویس  ۩
« استفاده و کپی برداری از مطالب کاملا مجاز است »